انارهای مکیده شده!

یک هفته قبل گزارشی تحت عنوان “نفس‌های آخر ناوگان اتوبوسرانی سقز” منتشر شد. در آن گزارش گوشه‌هایی از وضعیت اسفبار “ناوگان اتوبوسرانی” نقل گردیده بود. هرچند نگارنده اتلاق “ناوگان” به این حلبی‌های متحرک را توهین به کلمه‌ی “ناوگان” می‌داند اما برای رعایت ادبیات مرسوم گاه از آن عبارت بصورت آگاهانه استفاده می‌نماید.

با مراجعه‌ی دوباره به این گزارش و ملاحظه‌ی میزان فرسودگی و وضعیت فاجعه‌بار این وسایل حمل و نقل عمومی _که اغلب برای مناطق حاشیه‌ی شهر که تاکسی‌ها برایشان تردد در آن مسیرها مقرون به صرفه نیست_ در نظر گرفته شده و در سکوت معنادار شهردار و شورای شهر در واکنش به این گزارش، یاد رمان “جای خالی سلوچ” نوشته‌ی محمود دولت‌آبادی می‌افتم.

“سلوچ” مرد نان آور خانواده‌ای تهیدست در روستایی بی نام و نشان است که از شدت استیصال و درماندگی و نداری، همسر و فرزندان را به امان خدا رها می‌کند و غیب می‌شود. گویی سلوچ که در داستان تنها شبحی کم‌رنگ از او ترسیم شده است به این جمع‌بندی می‌رسد که بود و نبودش برای حل مشکلات خانواده یکسان است. چه بسا به این نتیجه رسیده که نبودش دردی از دردهای خانواده را درمان خواهد کرد و خانه و خانواده را رها می‌کند تا بار زندگی مشقت‌بارش را برای زن بی‌پناهش به ارث بگذارد.

حکایت جای خالی سلوچ، حکایت آشنای مسئولین امروز ماست که در نبود نهادهای پرسشگر و مطالبه‌گر جسم‌شان صندلی‌های ریاست را گرفته اما چون “سلوچ” درمانده و مستأصل خود را ناتوان از حل هر مشکلی یافته‌اند و چشم به آسمان و آینده دوخته‌اند تا فرجی از غیب برسد. افسوس که جسارت کوچ و جدا شدن از صندلی خود را هم ندارند، حتی چه بسا مشکل خودشان باشند.

حرکت هر اتوبوس “ناوگان اتوبوسرانی سقز”، با آن نماهای کریه ظاهری در خیابان‌های کم عرض و آن صندلی‌های جویده شده‌ی کثیف و روغنی که به لباس بی‌خانمان‌های کارتن خواب شبیه است، در کنار اتومبیل‌های گرانقیمت مدیران و رؤسای کت و شلوار شیک، حکایت دردناک گسل طبقاتی در شهر کوچکی مانند سقز است که هر گوشه‌ی در و دیوارش حکایت مدیریت ناصحیح است.

مدیران و رؤسای محترم و دلسوز و مردمی! هر چند می‌دانیم کسوت و مرتبت شما عالیجنابان بسیار بالاتر از اجابت این خواسته است اما برای سعادت دنیا و آخرتتان هم که شده سالی یک بار از خودروهای مجلل خود یا آنهایی که از بیت‌المال به امانت نزد شماست فاصله بگیرید و برای درک بهتر مردم از این “ناوگان مشعشع حمل و نقل شهری” استفاده کنید شاید راه حلی یافتید اگر هم نیافتید نگران نباشید. جماعتی خبرنگار و عکاس را کاملا بصورت خودجوش از این حرکت سرزده‌، با خود همراه کنید تا شرح این حرکت را در بولتن روابط عمومی اداره‌جات‌تان منعکس نمایند، شاید این عکس‌ها دردی از مردم دوا نکند اما برای شما نانی خواهد داشت.

اعضای محترم شورای شهر! که چند صباحی دیگر برای تکیه مجدد بر مسند صندلی شورا به نظر و رای مساعد مردم محتاج خواهید داشت، شماهایی که صدای ساز و دهل ستادهای انتخاباتی‌تان در روزهای پر هیجان انتخابات گوش‌ها را کر می‌کند و آوازه‌ی مردمی بودن و حمایت از نیازمندانتان به گوش فلک هم می‌رسید، اینک که جاه و مقام یافته و در جایگاه رفیع صدارت نشسته‌اید، حتی برای یک بار هم که شده از این لگن‌های مستعمل استفاده کنید. سالی یک بار با قدوم مبارک از پله‌های “ناوگان حمل و نقل شهری” بالا رفته و بر روی صندلی‌های پلاسیده‌ی این “ناوگان حمل و نقل شهری” بنشینید. لبخندی از روی اکراه و همدردی بر چهره بیاورید و تلفن هوشمندتان را از جیب در آورده، یک عدد سلفی برای انتشار در اینستاگرام‌تان بگیرید و زیرش بنویسید: “آه که زندگی به سبک مردم حاشیه چه دشوار است!” سیاستمداران بر این باورند که توده‌ها حافظه‌ی تاریخی ندارند. اعضای محترم شورا خیلی به نظریات سیاستمداران خوشبین نباشید. دنیا در حال تغییر است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

دکمه بازگشت به بالا