خودکشی به مثابه نوعی اعتراض

سال ۱۳۹۶ هم به پایان رسید، همواره می گوییم امسال هم با همۀ خوشی ها و ناخوشی های آن گذشت، چقدر راحت در این جمله یکسال را خلاصه می کنیم «امسال هم با همۀ خوشی ها و ناخوشی های آن گذشت»، گویی تلخی ها و خوشی ها در اولین ساعات سال ۱۳۹۷ هم به پایان رسیدند، گویی می خواهیم خود را از همۀ مسئولیت های گذشته تبرئه کنیم زیرا که تاریخ مصرف آنان گذشته است. غافل از آنکه خوشی ها و ناخوشی ها نخواهند مُرد و همواره با ما هستند چنانچه روانکاوی برآن است هیچ چیزی نخواهد مُرد بلکه وارد ضمیر ناخوداگاه فرد می شود و دید، باور و رفتار و سبک زندگی یک فرد را تشکیل می دهد. امّا مشکل وقتی جدی تر و اساسی تر است که یک مسأله اجتماعی است، مسائل اجتماعی با پایان سال یا آغاز سال به کام مرگ نخواهند رفت بلکه مسائل اجتماعی سال ها را به هم پیوند می دهد چنانچه به خودکشی به عنوان مسأله اجتماعی در کردستان نظری بیفکنیم، می بینیم که سال های میلادی، قمری و شمسی آمدند و رفتند ولی خودکشی ماندگار شد. چنانچه نگاهی به آمار و ارقام بیندازید می بینیم که کردستان رتبه های اول خودکشی در ایران را داشته است (به نقل از شبکه اطلاع رسانی دانا) و آمار خودکشی کردستان سه برابر میانگین خودکشی در ایران است (به نقل از سایت خبری آفتاب دل). نمی خواهم درگیر آمارها شوم بلکه می خواهم بگویم به زندگی روزمرۀ خود بازگردیم که همۀ ما در زندگی روزمره دیده ایم و شنیده ایم که فلانی خودکشی کرده است، با وجود آنکه مُرده اند ولی باز به سرزنش آنان ادامه می دهیم و آنان را در دادگاه ناعادلانۀ ذهنی خود محکوم می کنیم و با برچسپ بی دینی، روانی، ضعیف النفس، ناتوان از کار و تنه لش آنان را محکوم و یک خطاکار تلقی می کنیم. در واقع با چنین محکومیتی خود و جامعه را تبرئه می کنیم که گویی فرد خودکُش تنها به سزای اعمالش رسیده است، در اینجا می خواهم دادگاهی عادلانه ایجاد کنم و خود و جامعه را هم محکوم کنم.

هرودوت می‌نویسد: «وقتی زندگی سخت و ظالمانه شود، مرگ برای فرد حکم پناه‌گاه را پیدا می‌کند»، پناهگاهی که حتی فرد خودکُش نمی داند کجاست و دارای چه ویژگی است، فقط می داند که «هر چه هست از نبودن در اینجا بهتر است». محکوم کردن فرد خودکُش با عناوینی چون روانی، بی عقل، تن لش و … خطایی بیش نیست و جامعه قدمی رو به جلو نخواهد بُرد، زیرا همچنان که می دانیم اندیشمندان و بزرگانی بسیاری همچون البرت آیلر، امپدوکلس، ژیل دولوز، دنیس دنتون، آدولف هیتلر، صادق هدایت و بسیاری دیگر خودکشی کرده اند، پس نمی توان گفت که هیتلر تنه لش و امپدکلس روانی و بی عقل بود (البته این به معنای آن نیست که هر کس خودکشی کرد نشان از برتری فکری یا اقتدار و … دارد. فردی که خودکشی می کند تنها یک خودکُش نیست او با خودکشی اش به جامعه طعنه می زند، او یک معترض جدی بوده است و با خودکشی اش به ما اعلام کرده است که به فکر تغییر باشید چون چنین جامعه ای بیش از خودکشی انسان ها را می آزارد، فرد خودکُش پیش از آنکه ما وی را محکوم به بی دینی، روانی و تنه لش کنیم وی ما را محکوم به نفهمی و «تنه لش از تغییر» کرده است زیرا تحقیقات نشان می دهند فردی که قصد خودکشی داشته است در پی خواسته ای بوده است که معمولاً با آشنایان در میان گذاشته اند ولی با این وجود بدان دست نیافته است و یا به وی اجازه داده نشده است، لذا ما به واقعیت نتوانسته ایم مشکلات آنان را بفهمیم و در پی تغییر آن باشیم. فردی که خودکشی می کند از وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی  معترض است، چنانچه یک مدیری در برج میلاد به دلیل ورشکستگی خود را حلق آوریز می کند و به ما می گوید نظام اقتصادی ما دارای بحران است و به ما نشان می دهد که جامعه انسان ها را اقتصادی پرورش داده است بدون آنکه یک نظام اقتصادی صحیحی داشته باشیم. یا می توان از یک پسر سقزی اسم برد که با تفنگ شکاری به شکار خودش رفت و یا دختری کُردی که به خاطر جدا شدن از پسر مورد علاقه اش با حلق آویز کردن خود، از همه و حتی پسر مورد علاقه اش جدا شد. یا می توان از دختر سقزی نام برد که با تفنگ شکاری به دلیل ترس از برملا شدن روابط دوستی اش با پسری، با شلیک یک گلوله به همه مردم نیز برملا کرد که فرهنگ تنها ارزش شلیک یک گلوله را دارد تا با شلیک آن بعد از مرگش، روابط دوستی اش را به همه اعلام کند.

آنچه به جدّ لازم و ضروری است گفتگو و فهم گروه ها و اقشار مختلف جامعه است ما به جدّ نیاز داریم به جای آنکه گروهی را محکوم کنیم و آنان را خاطی و گناهکار تلقی کنیم آنان را دریابیم و در غیر اینصورت بیش از پیش جامعه به بحران و درگیر در مسائل اجتماعی منتهی خواهد شد. لازم است خودکشی را به شکوفایی و تهدید را به فرصت مبدل سازیم به عبارتی دیگر از کسانی که تاکنون خودکشی کرده اند و یا کسانی که تهدید به خودکشی کرده اند به عنوان یک فرصت استفاده کنیم تا آنان را دریابیم و جامعه را تغییر دهیم تا بیشتر از این جامعه را سُخره نگیرند، زیرا که خودکشی دیالوگ مُرده ها با زنده هاست دیالوگی که ما تاکنون به دلیل آنکه زبان آنان را نفهمیدیم آنان را محکوم کرده ایم.

 

telegram

مطالب مرتبط

۵ نظر

  1. سارا

    متن بسیار عالی بود ، از رویکرد نویسنده خوشم اومد ، اولین بار بود که دیده بودم از این دید و با این رویکرد به این مسئله نگاه شده باشه ، با سپاس

    پاسخ
  2. رها

    شنیدن خبر خودکشی دردآور است و به جز درد برای اطرافیان، حس عذاب وجدان را هم همراه می آورد که چرا نتوانستند جلوی چنین عملی را بگیرند. چرا متوجه نشدند کسی که خودکشی کرده، در ذهنش چنین فکر داشته؟ چه درد یا مشکلی داشته و آنها می توانستند در حل آن سهمی داشته باشند و این سهم را ادا نکرده اند؟ 
    دو هفته پیش خودم شاهد صحنه خودکشی در شهر اردبیل شدم ، براستی صحنه خودکشی هر لحظه جلوی چشمم بود ، واقعا خیلی ناراحت کنندس…
    امیدوارم موضوع خودکشی در جامعه مون ریشه یابی بشه و حداقل بتوانیم تعداد خودکشی هایی که براساس مشکلات اجتماعی و اقتصادی موجود در جامعه هستند جلوگیری کنیم.
    سپاس فراوان از دکتر فتوحی عزیز بخاطر مقاله تاثیر گذار و تکان دهندشون 👌👌

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *