زنان علیە زنان

بیان عزیزی|فعال حوزه زنان

در میان تجربه های مختلفی كه ممكن است به دلیل داشتن بدنی زنانه برای خود زنان به وجود آید، تجربه احساس ناامنی وخشونت و مورد تهاجم واقع شدن توسط  زنان دیگر بعدی ناشناختە دارد. مسالەای کە بسیار کم بە آن پرداختە شدە است و آنچە در نگاه اول همە خوانش و توجە ها را بە خود جلب می کند ، خشونت توسط مردان علیە زنان است و نە زنان علیە زنان.  بنابراین به نظر می رسد كه شرح و بسط این تجربه در فرهنگ و جامعە مردسالار،در قدم اول  برای شناخت پدیده ای اجتماعی به نام احساس عدم امنیت زنانه به عنوان بخشی از زندگی روزمره جامعه ما  لازم باشد و در قدم بعدی به زنان، از هر قشر و پایگاهی كه باشند كمك می كند تا موقعیت خود را بهتر بشناسند و مشكل خود را مسأله ای شخصی نپندارند.

 

تجربەای دور و نزدیک

 

جریان زندگی روزمره، اتفاقات و رفتارهای تکرار شدنی و مدل های مختلف زیستن همان  جریانی است كه همه كنشگران جهان اجتماعی در آن مشغول به زندگی و فعالیت هستند، همین نزدیكی بیش از حد و احساس یكی بودن كنشگر با زندگی روزمره باعث احساس عادی بودن و دم دست و پیش پا افتادەگی امور می شود كه بە موجب آن فكر می كنیم، همه احساسات و تجارب جاری در متن این زندگی را با جزئیات شان می شناسیم . اما برخی از محققانی كه در سنت مطالعات فرهنگی و زندگی روزمره كار می كنند، اساساً مطالعه خود را ازهمین جا آغاز می كنند و با دست گذاشتن بر جزئیاتی از این زندگی، نشان می دهند كه دانش افراد از آن كاملاً بسته به موقعیت و جایگاه خودشان است و اطلاعات محدود، ناقص و در مواردی همراه با خطایی از تجربەهای اقشار و گروه های مختلف اجتماعی دارند.

یكی از این حوزەها یی کە در متون علمی و بحث های مختلف جامعە شناختی و فرهنگی،  کمتر بە آن توجە می شود و از زبان حال و احساسات و تجربیات شان سخن به میان آمده، بیان و تحلیل تجربەهای زنان از زبان خود زنان است. زنان به دلیل موقعیت فرودستی كه نسبت به مردان در بیشترجوامع بشری دارند و نیز به دلیل غلبه مردان بر گفتمان های علمی؛ و نیز تابوهای اجتماعی و هنجارهای فرهنگی كه جنس مؤنث و مسائل پیرامونیش را احاطه كرده، كمتر توانسته اند ازموقعیت ویژه خود سخن بگویند. در میان تجارب زنانه، بخشی كه بیش از سایر بخش ها مغفول مانده، آن بخشی است كه به تجربیات زن از زیست ویژە زنانه مربوط می شود و ممنوعیت های عرفی و شرعی و فرهنگی  زیادی در جوامع مختلف آن را بە حاشیە بردە است و یا اینکە بی اهمیت تصور شدە است و جایی در مطالعات جدی نداشتە است.  بسیاری از اوقات خود زنان نیز از ترس داوری شدن، مورد شماتت قرار گرفتن توسط فعالان  زن کە بە همبستگی کامل زنان اعتقاد دارند، ترس از بی اهمیت شمردن تجربە شخصی و ناامیدی بە تغییر وضعیت موجود یا از این گونە رویدادها در زندگی روزمرە حرفی نمی زنند یا اینکە ان را نادیدە می گیرند.

 

“بلوک زایمان بیمارستان  دولتی پر از سر و صداست، نالە و گریەهای بی امان  زنان  همراه با جیغ و داد و دعا خواندن و گاهی هم آرزوی مرگ کردن ،پس زمینە ساعتهای مختلف شب و روز است. بە شکنجەگاهی می ماند کە دل و روح و روان کسانی را هم آزردە می کند کە برای کاری غیر از بە دنیا آوردن یک کودک ، یک انسان بە آنجا رفتەاند. کف راهرو خون جاری است و مستخدم با بی حوصلگی تی را روی سرخی ها  می کشد و ردی از آب را پشت سرش جا می گذارد. در یکی از اتاقها ی شلوغ تهدید پرستار بلندتر از هر صدایی بە گوش می رسد. با جیغ و داد رگبار تحقیر و تشر را نثار زن زائویی می کند کە نوزادش کنارش نیست. ” ما بدبختها توی این بیمارستان نکبتی ماندەایم کە گند و…شما را تحمل کنیم.خبر مرگت بچە دنیا آوردەایی کە آوردەایی همە زنها زایمان کردەاند. فکر میکنی کی هستی  با این همە نالە و نق و لوس بازی؟ پشت سر من گزارش می دهی دو شب اینجایی میروی بدبخت آن شوهرت کە باید یک عمر تورا تحمل کند. آدم حالش از تو و امثال توبە هم می خورد کە زائیدن هم بلد نیستی”  توهین و تحقیر تمامی ندارد و زن زائو با چشمان اشک بار و بی رمق تنها شنوندە عصبیت و  کلام پر از خشونت پرستاری است کە مشخص نیست با کدام منطق و پشتوانە کاری و وجدان انسانی اجازە این حجم از توهین را گرفتە است و زن دیگر، همچون قربانی وضعیت پیش آمدە کاری انجام نمی دهد و اعتراضی نمی کند.”

”  خانم … این بار چندم است کە سفارش ناقص و بد تحویل مشتری می دهی. جور نادانی و حواس پرتی تو را من باید بدهم. بنشینم کارهای تو را وصلە پینە بزنم. بە قدر من پول میگیری ومن چندرغاز بیشتر از تو بە دردم می زنم. این اندازە کە وقت صرف قر و فر و رنگ ابرویت میکنی خوب است کمی شعور کاری داشتە باشی و سر وقت سفارش درست بدهی دست ما. همە می دانند با آقای… چە سر و سری داری کە تاحالا توی کارگاه ماندەای نگذار دهانم را باز کنم و این یک ذرە آبروی ظاهریت را بر باد دهم.”

زنان بسیاری چنین تجربیاتی را از سر گذراندەاند و شاید هرگز از آن حرفی نزنند. این گونە خشونت ها از طرف دیگر زنان بارها و بارها در محیط های اداری، کاری ، خدماتی ، خصوصی ،تجاری و اجتماعی تکرار می شوند. در وضعیتی کە یکی از زنان بر دیگری تسلط بیشتری دارد و یا اینگونە وانمود می شود کە دارای قدرت بیشتری است می تواند دیگری را مورد شماتت و توهین و تحقیری قرار دهد کە در اغلب موارد کاملا جنسیتی است و بە همان کارکردها و نقش ها و وضعیت زیست شناختی بر میگردد کە خود زن مسلط دارای همان ویژگی هاست.

 

نازور (١٩٩٩)  معتقد است در بسیاری از مطالعات انجام شدە در مورد خشونت زنان بە کیفیت و میزان خشونت هیچ گونە توجهی نشدە است. او بر این باور است کە معمولا زنان دست بە خشونت هایی می زنند کە  از نظر آسیب های واردە قابل توجە نیست زیرا بە ندرت می توان خشونت های زنان را در شکل خشونت های فیزیکی مشاهدە کرد ودر واقع بیشترین تاثیر مخربی کە بر جا می گدارد  مبنای عاطفی و احساسی دارد.  وجود چنین نگرش و ادبیاتی از این دیدگاه سرچشمه  می گیرد كه تجربیات زنان به لحاظ فرهنگی با متغیرهای دیگری نظیر نژاد، مذهب، زبان، طبقه و قومیت كدگذاری شده است وخود زنان با وجود جنس واحد، در طبقات و نژادهای مختلف، تجارب متفاوتی از بدن زنانه خود دارند و این در تجارب مردان از هم نیز وجود دارد. بنابراین، اگرچه كه تجارب زیسته ” بیگانه بودن ” و ” بیرونی بودن ” هر جنس از جهان زندگی، برای جنس دیگر غیرقابل دریافت باقی می ماند، این خاص بودن موجب عام شدن و جهان شمول بودن تجارب زنانه از بدن زنانه و فرآیندهای جسمانی آن نیز نمی شود. اگرچه محققان فمینیستی كه در چارچوب های تجربی و نقطه نظری كار می كنند، هنوز تجربه زنانه را به مثابه یك كلیدواژه برجسته می كنند، اغلب فضاهای نابرابر و مبانی خشونت را در تقابل با مردان  بررسی می کنند.

 

تزریق پدرسالاری در رگ و پی خانوادە

 

” من بیشتر از هر کسی از مادرم می ترسم. در خانە احساس عدم امنیت می کنم و فکر می کنم هر رفتاری کە انجام می دهم غلط است. همە چیز من مرتب چک می شود و هیچ حوزە خصوصی برای خودم ندارم. آخرین بار مادرم اتفاقی موبایلم را دیدە بود کە چند پیام بین من و همکلاسی ام رد و بدل شدە بود. همدیگر را دوست داشتیم و قرار بود مدتی بعد برای خواستگاری اقدام کند. هرگز حجم آن همە توهین و فحشی را کە مادرم بە من داد فراموش نمی کنم .من را وادار کرد تا رابطەام را با آن مرد تمام کنم ،رابطەای کە تنها از حرف زدن بە قصد شناخت بیشتر فراتر نرفتە بود. مدتی بعد با یکی از اقوام نامزد کردم کە فامیل مادرم بود. هنوز حرفی از ازدواج در میان نبود کە مادرم بە زور من را بە آزمایش بکارت برد چون احساس می کرد من خودم را باختەام ، اصطلاحی کە همیشە درمورد من و خواهرانم  بە کار می برد. ترس از باکرە نبودن ما دختران خانە کابوس همیشگی مادرم بود. احساس انزجار و نفرت از بدنم هنوز با من همراه است. نامەای کە ماما دست مادرم داد خیال اورا راحت کرد اما من را برای همیشە سرد و عصبی کرد. نامزدی ما بە هم خورد و وضعیت روانی بدتری در خانە حاکم شد. ورود و خروج و مکالمات من و همە روابطم توسط مادرم برای جلوگیری از بە گفتە خودش آبروریزی بە کمترین حد خود رسید. برای فرار از این برزخ تصمیم گرفتەام به اولین کسی کە از راه برسد جواب مثبت بدهم.”

”  از مدتها قبل با همان بدن و ذهن کوچک کودکانەام می دانستم کە روزی من را هم بە مسلخ می بردند مثل همە دختر خالەها و دختر عمو و عمەهایم. مادرم یک  بعد از ظهر خلوت را انتخاب کرد. من و خواهرم را پیش زن همسایە مان برد و همان جا بود کە دیگر زمان و مکان برای من مفهومی نداشت جز درد جداکردن و سلاخی قسمتی از بدنم، خصوصی ترین عضو بدن من کە کودک بودم و قرار بود روزی زن شوم. ختنە همان سنت مذهبی پسندیدەای بود کە باید اجرا می شد. خون و درد و اشک و فریاد و ضجە زدن و قطع عضو من و خواهرم را مادرم بە پشتوانە فرهنگ و برداشت مذهبی تاب آورد. من اما روزهای نقاهت را هرگز و در هیچ لحظەای فراموش نکردم. انگار کە من را پیشانی من را داغ کردە بودند. بعد از آن بود کە رابطە من با مادرم  هرگز رابطەای صمیمانە و نزدیک نشد. یک جور ناامنی و حس ترس همیشگی را در حضورش حس می کردم. سالها بعد همسرم تلاش زیادی کرد تا من را با تنم با رابطە جنسی لذت بخش آشتی  دهد ،اما هرگز موفق نشد.”

بوردیو از ناخودآگاه فرهنگی سخن می‌گفت؛ ناخودآگاهی که ناشی از رفتارها، تمایلات، دانش‌ها، زمینه‌ها و مشکلات است، خلاصه‌ای از تفکرات و دریافت‌های طبقه بندی شده کلِ نظام اجتماعی که به وسیله تسلط سیستماتیک اجتماعی به دست آمده است . (تروپ،٢٠٠٥) این مفهوم می‌تواند به تبیین مکانیسم طبیعی سازی پدرسالاری کمک کند. در حقیقت، پدرسالاری موفق شده از طریق تزریق ایده‌ها و باورهای خود به ناخودآگاه فرهنگی افراد  منجر به شکل گیری روندی از بازتولید این ایده‌ها در جریان زندگی آن‌ها شود، روندی که در بخش‌های عمده‌ای از خود با کمترین مقاومت به مسیرش  ادامه می‌دهد. عادت واره‌های افراد متأثر از چنین جریانی سبب می‌گردد آنها در زندگی‌های فردی خود به بازتولید آموخته‌های خویش در عمل بپردازند. افراد در این جریان بازتولید به صورتی اغلب نا‌آگاهانه شرکت دارند بدین معنا که ساختار‌ها و قواعدی که ساخته‌هایی انسانی هستند در نظرشان طبیعی و خودبسنده جلوه می‌کند و پرسش یا مقاومت در مقابل آن‌ها می‌تواند هزینه‌هایی سنگین  بر افراد تحمیل نماید. وزن و اهمیت قواعد و ساختارها یک‌سان نبوده و نسبت به موقعیت افراد در فضای اجتماعی متفاوت است.

در فرهنگ و نظام مردسالاری این باکرگی یکی از نشانگان بارز و مهم در قبول و پذیرش دختران برای ازدواج است و توسط مکانیسم اشارە شدە طبیعی سازی شدە است. بازتولید این خشونت روانی کە بە خشونت فیزیکی (معاینە اجباری  توسط ماما) می انجامد توسط مادران در واقع توسط زنان علیە زنان صورت می گیرد. معاینەای کە برای اثبات باکرگی انجام می شود دارای چندین بعد مختلف است. گواهی بر پاکدامنی ” بە گفتە تفکر غالب ” و عاری از خطابودن دختران کە توسط مامای زن تائید می شود و یکی از منابع درآمدی آنان است، مادری کە نقش خود را در تربیت دختر تمام شدە دانستە و این بکارت برای او بە منزلە مهر تائید بر تلاشهایش  است ، مادر شوهری کە این گواهی را بە معنای تحویل گرفتن  کالایی سر بە مهر می داند و در آخر مردی کە برندە تمام این مناسبات است و قواعد و ساختارها در راستای تامین منافع او دوبارە در داخل خانە و توسط خود زنان تثبیت و بازتولید می شود.

 

زنان در میان کابوس های دیگر زنان

 

” شوهرم مدتها بود کە همە چیزش تغییر کردە بود. قبلا گوشی دوم و مکالماتش را پنهان می کرد اما از آخرین باری کە بە حالت قهر بە خانە پدرم برگشتم و انها هم بعد از دو ماه من را پس فرستادند ، دیگر چیزی  را مخفی نمی کرد. من راه سومی نداشتم ،یا طلاق بود یا خود را تطبیق دادن با این شرایط  کە رفاه کامل مادی و معیشتی داشت. تا مدتها فکر می کردم تن و گفتار و رفتار جنسی من باعث خیانت کردن شوهرم شدە است و از خودم متنفر بودم. اما وقتی ظاهر و پیامهای زنان مختلفی را میدیدم کە برای شوهرم فرستادەاند ،متوجە شدم جنون جنسی شوهرم هیچ حد و مرزی ندارد. بە خاطر وجود بچەها این وضعیت را تحمل کردم. او از مردی کە با زنهای مختلف رابطە داشت تبدیل شد بە کسی کە فقط عاشق یک زن شدە بود. آنها قصد ازدواج داشتند و آن زن هم در تمام زندگی من حضور داشت و بعد از برگشت من بە خانە، همە چیز درمعرض دید بود. قرار گذاشتن هایشان، خرید و سفر و بیماری ومشکلات ریز و درشت آن زن در اولویت زندگی شوهرم بود. من بە خاطر یک ذرە احترام یا شاید هم حماقتی کە داشتم وانمود می کردم کە شوهرم مرد زندگی ماست. کمی کە گذشت متوجە شدم چند نفر از دوستانم همین وضعیت مشابە رادارند. شوهرانشان رابطەهای خارج از ازدواج داشتند و چیزی را پنهان نمی کردند، بە همسرانشان گفتە بودند همین هست کە هست یا از این زندگی خارج شو یا این سبک زندگی من راقبول کن. برایشان ماشین یا طلا خریدە بودند و یا خانە را بە نامشان کردند. شوهرم می دانست در این شهر کوچک و باوجود خانوادە سنتی راه گریزی ندارم. برای آن زن خانە و زندگی مهیا کرد و زمانهایی راکەدر سفر و تجارت نبود ، بعد ازسهم حضور آن زن، بە ما رسیدگی می کرد. زنی کە من تنها رنگ موها و خندەهایش را همیشه بە یاد دارم. اگر می خواست بە راحتی می توانست با شوهرم زندگی کند،اما خودش گفتە بود ترجیح می دهد شوهرم تنها نام من و بچەهایش را در شناسنامە داشتە باشد و عشقی آزاد را تجربە کند. فکر می کردم دارم زندگی ام را از او گدایی می کنم . اگر بە خاطر بچەهایم نبود خودم را می کشتم.”

زنانی کە دارای هویتی همچون  هویت و سبک زندگی این زن هستند ، تعدادشان کم نیست،انهایی کە همە چی را بە زنی دیگر باختەاند و برای همیشە اعتماد بە نفس و انگیزە و حس هویت مستحکم خود را از دست می دهند. آنان متعلق بە اندرونی خانە ها هستند ،همان مکان بستەای کە در آن تمام سبک های تسلط مردانە بازتولید می شود و موقعیت زنان از فرودستی بالاتر نمی رود. ازدواج در سن پائین، فرزند آوردی سریع، وابستگی اقتصادی ، تحصیلات پائین یا متوسط، عدم رشد یافتگی شخصیت مستقل، پایگاه خانوادگی سنتی، عدم آشنایی با همان حقوق اندک زناشویی، حجب و شرم و حیای همیشگی در بیانخواستەها، ترس از محیط های اجتماعی ، ترس از طلاق و جدایی از فرزندان ، دارای شخصیت های پروبلماتیک روانشناختی و بسیاری دیگر از خصوصیات اخلاقی و رفتاری از مشخصەهای آنهاست.  منطقی است كه چنین استنباط شود كه زنانی کە  دارای این نوع از ترس هستند بیشتر اوقات زندگی خود را در فضاهای بسته خانگی می گذرانند و آشنایی چندانی با سایر فضاهای اجتماعی ندارند . فضاهای عمومی، فضاهایی قابل دسترسی هستند كه فرصت هایی را برای برساخت هویت و مدیریت خود فراهم كرده و شهامت و توانایی استفاده از فضای عمومی، فضا و خود را به طورهمزمان بازتولید و بازتعریف می كنند (باندز، ٢٠٠٤) و اینگونە از زنان از دسترسی به این فضای هویت ساز محرومند.

ناگفته پیدا است كه تنها زنانی می توانند تا این حد با حوزه عمومی جامعه ای كه در آن می زییند، غریبه باشند كه در فضاهایی كاملاً مجزا و تقسیم شده به قلمروهای مردانه و زنانه زیسته و تربیت شده باشند . این زنان کە تعدادشان کم نیست و بە دلیل سیاست های تبعیض آمیز تمامی دولتها در چهار دهە اخیر دارای کمترین شاخصە برابری و دسترسی بە استانداردهای معیشتی هستند،  عموماً هیچ نوع فعالیت اجتماعی ندارند یا صرفاً ممكن است در فضاهایی زنانه، فعالیت های كوچكی فراتر از خانه داری و زیستن در حوزه خصوصی را تجربه كرده باشند. تمامی این زنان  خرجی بگیر بوده و در هیچ موردی دیده نشد ه است كه یكی از این زنان در خانه وظیفه اقتصادی به عهده داشته باشد . طبیعی است كه پیامد چنین نگرش هایی این است كه در صورت برخورد با مشكل تهدید مردانه و تهدید زنانه علیه زیست زنانه، ذهنیت این زنان، وجود تقصیر را در زنی جستجو می كند كه زمینه ساز برخورد تهدیدآمیز بوده است و لذا این زنان به شدت از چنین مواجهاتی هراسان و گریزانند.

 

بازتولید اطاعت و پذیرش خشونت توسط زنان

 

در مقابل انبوه نابرابری و تسلط مردانە و بازتولید نظام مردسالار توسط نهادهای مختلف جامعە زنان واکنش های مختلفی دارند . بە جز گروه کمی از زنان آگاه کە از پذیرش نظم مسلط سرباز می زنند و هزینە ان را هم می پردازند و بە جز آن گروه از زنان کە از فرودستی خود سوء استفادە می کنند و در کنار مردان اقتدارطلب قرار می گیرند، دسته کثیری از زنان اصولاً درمقابل نظام های هنجاری جامعه مردسالار به اطاعت می پردازند. به عنوان مثال زنانی كه از ورود به حوزه عمومی هراس دارند و برای مواجه نشدن با دنیای مردانه از حوزه خصوصی خود جز بدون همراهی مردان خارج نمی شوند و نیز این قاعده را به دختران خود و سایر زنان گوشزد می كنند و در اجرای آنسختگیر هستند،ازجمله زنانی هستند كه وجه اطاعت در رفتارهایشان محسوس و قابل مشاهده است . این زنان محصول فرهنگی فرهنگ مردسالار، یعنی هراس، را همان گونه كه به آنان منتقل می شود استفاده كرده و در مورد آن دست به هیچ ابداع و مقاومتی نمی زنند. آنان کل این هراس و ترس تاریخی را بە زنان دیگر منتقل کردە و آن را دوبارە بازتولید می کنند. چە مردان علیە زنان باشند و چە خود زنان علیە زنان ، نكته مهمی كه می توان بدان اشاره داشت، این است كه احساس دائمی ناامنی و تحقیر و ترس همیشگی و تزلزل شخصیتی  برای زنان در فضای خصوصی و عمومی جامعه، احساسی ناخوشایند، دردناك و تحقیرآمیز است كه هم مؤید و هم تشدیدكننده نابرابریهای اجتماعی ای است كه در روابط میان زنان و مردان و همچنین در روابط میان خود زنان وجود دارد. درتعاریف و کار جودی باتلر بدن زن نوعی هستی اجتماعی است  کە در جریان تعامل میان هنجارهای فرهنگی و  تفاوت های جنسی خلق می شود و معانی تاریخی و فرهنگی را بە شکلی جنسی رمزگشایی می کند. در اینجا بدن فعال و اجتماعی است .

آنچە نباید فراموش کرد این است کە خشونت زنانە علیە زنان بسیار پیچیدەتر، ناشناختەتر و دارای لایەهای پنهانی بیشتری نسبت بە خشونت مردان علیە زنان است، اما دارای تاثیرات عمیقتر و پایدارتری است.  در این نوع از خشونت زنان از ابتدا تسلط مردانە را پذیرفتە اند و سپس در حین زندگی در این تسلط خود بە ابزارهای سرکوب مردانە دست یافتە و آن را در برابر دیگر زنان بە کار میبرند تا از یک سو در این گفتمان مسلط باقی بمانند و پاداش درخوری دریافت کنند و از سویی دیگر بر دیگر زنان برتری  نمادین پیدا کنند. همچنان کە یوآر اسوین میر استاد بخش انسان شناسی پزشکی  دانشگاه اسلو بیان می کند، قدرت نظم مردانه (masculin) در اجتماع امروزی ناشی از این است که نیازی به دلیل و حجت ندارد، نیازی به توجیه خودش ندارد. نگاه مرد- مدارانه به جهان، به عنوان نگاهی خنثی و بی طرف نمایان می شود، چرا که بازتاباننده ی نظم موجود است، چیزی که به نظر طبیعی و معمولی و نرمال می آید. نکته ی مهم این است که این طرح واره مورد استفاده برایِ شناخت و عمل کردن در جهان، با درون خود آنها هم که زیر سلطه هستند ،در این مورد زنان علیە زنان عجین و یکپارچه شده است و توسط آنان هم استفاده می شود. زنان هم این موضوع را که مردانه گی برابر است با بالا بودن، سخت بودن، به بیرون تعلق داشتن- در مقابل زنانه گی که همراه است با پایین بودن، نرم بودن و در اندرون بودن، بعنوان موضوعی طبیعی و عادی درک می کنند. این درک به آنجا می انجامد که بعنوان نمونه حتی زنان رادیکال هم، مردانی را که نسبت به خودشان بالاتر هستند ترجیح می دهند و سعی می کنند تا از طریق حذف و سرکوب و اعمال خشونت و سلطە  علیە دیگر زنان، بە برتری مشابە و در مجاورت مردان دست یابند. خشونت زنان علیە زنان در تمامی جوانب زندگی روزمرە جاری ، قابل اثبات و تحلیل است اما ناگفتە می ماند، فراموش می شود یا ترجیح دادە می شود کە هرگز بە صورت موضوعی جدی مطرح  نشود.

نویسنده: بیان عزیزی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

بستن
بستن