گزارش واکاوی از وضعیت بازار سقز در آستانه بازگشایی مدارس
فقط زنده‌ایم آقا، فقط زنده‌ایم!

شهریور از نیمه می گذرد و قدم به سوی مهر می گذارد، اما هیچ بویی از ماه مهر به مشام نمی رسد، در این ایام از سال که می بایست دانش آموزان، والدین و بخش قابل توجهی از بازار خود را برای مهرماه آماده کنند گویا خبر خاصی نیست و سردی و بی حسی بر آنان حاکم است. بازار نوشت افزار سقز این روزها باید شلوغ و پر رونق باشد، بایستی روزهای داغ خود را طی می کرد اما شواهد نشان می دهد که اینگونه نیست. قیمت ها سر به فلک کشیده اند، کمبود کاغذ، احتکار بسیاری از لوازم، کمبود اجناس با کیفیت، وفور اجناس بنجل و چینی دست چندم و … وضعیت بازار این روزهای نوشت افزار را آشفته کرده است. قیمت ها هیچکدام سر جای خود نیست و مغازه دار تکلیفش برای چگونگی خرید لوازم التحریر و نیز فروش آن مشخص نیست، به گونه ای که در بسیاری از کالاها افزایش ۴۰، ۵۰ و بالاتر را می بینیم. از هر کدام از آنان که سوال می کنیم با سری که تکان می دهند و اخمی که در چهره بروز می دهند و یا با اشاره به وسایل چیده شده بر روی قفسه ها و اینکه کسی در مغازه نیست به یک جمله بسنده می کند: “خودتان می بینید”.

به یکی از مغازه ها در میدان قدس می روم، چون مغازه را خالی از مشتری می بینم فرصت را غنیمت دانسته و از قیمت ها می پرسم. خودکار، مداد، دفتر و …. به هر کدام که اشاره می کنم قیمت خرید و فروش آن در سال گذشته و امسال برایم غیر قابل باور است. از همان خودکار بیک که همه ما از آن استفاده کرده ایم گرفته تا سایر برندهای معروف. خودکار بیکی که سال گذشته قیمت خرید آن ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومان بود با سودی که عاید فروشنده می شد با قیمت نهایی ۵۰۰ تومان به دست مشتری می رسید، اما همین خودکار بیک قیمت خرید آن برای مغازه دار به ۱۱۵۰ تومان رسیده و در نهایت با ۱۵۰۰ تومان به دست مشتری می رسد. در تمام مدت نیم ساعتی که از وضعیت حاکم بر بازار با هم گفتگو کردیم دریغ از یک مشتری که حتی بخواهد از قیمت ها بپرسد.

 

به یکی دیگر از مغازه ها در همان میدان قدس می روم، مغازه نسبتا بزرگتر است و خلوت بودن مغازه بیشتر به چشم می خورد، دو یا سه دانش آموز به همراه والدینشان در مغازه بودند، نحوه ارتباط کلامی که فروشنده ها و مشتریان با هم داشتند به نظر می رسید که از اقوامِ نزدیک و یا آشنایان یکدیگر باشند. مغازه دار که پسر جوانی است در تشریح وضعیت بازار می گوید: سال گذشته از هر ده مشتری که به مغازه وارد می شد تنها یک نفر دست خالی از مغازه بیرون می رفت، اما امسال کاملا برعکس شده و از هر ده مشتری ممکن است تنها یک یا دو نفر خرید انجام دهند. این جوان می گوید: امسال ضمن اینکه خرید بسیار کم است، والدین نیز به حداقل ها اکتفا می کنند و مشتریان چند ساله ما خریدشان نه به لحاظ مقدار هزینه ای که می کنند بلکه به لحاظ حجم لوازمی که می خرند به یک سوم سال گذشته نیز نمی رسد و در بسیاری از موارد خریداران به اجناس با کیفیت پایین اکتفا می کنند، اجناسی که کارکردی بیشتر از سه ماه نداشته و مطمئنا بعد از سه ماه مجبورند دوباره خرید کنند، ما نیز با توجه به توان اقتصادی آنها اجناس را به آنان معرفی می کنیم. این مغازه دار می گوید تعدادی از مشتریان ما هنوز نتوانسته اند بدهی سال گذشته را تسویه کنند این درحالی است که وضعیت اقتصادی سال گذشته به مراتب بهتر از امسال بود.

در سایر مسیرها هم وضع بدین منوال است، لوازم التحریری های میدان جمهوری که سابق بر این شاهد صف های طولانی در ورودی آنها بودیم اکنون خالی است و مغازه دار هر از چندگاهی از روی صندلی بلند شده و بعد از جواب سلام افراد رهگذر دوبار سر جای خود می نشیند. نزدیک می شوم و بعد از احوال پرسی از وضعیت بازار می پرسم، ضمن اشاره به خالی بودن مغازه از مشتری و قیمت لوازمی که سر به فلک کشیده اند می گوید: سال گذشته با چهار نفر نیروی کار قادر به پاسخگویی به مشتریان نبودیم، اما امسال…
راسته بازار اردلان نیز که بیشتر محل کیف و کفش است و قاعدتا قیمت ها در این مسیر نسبت به پاساژه مناسب تر است مشتریان تنها به پرسیدن قیمت اکتفا می کنند و در مواردی نیز که خریدی صورت می گیرد چانه زنی ها برای توافق بر روی یک قیمت مناسب تا چندین دقیقه طول می کشد.

قسمت دردناک ماجرا آنجاست که برخی از والدین با ورود به مغازه و مشاهده قیمت کتاب های درسی که دانش آموز در طول سال باید آنها را بخواند نه تنها بحثی از خرید نوشت افزار نمی کند بلکه با این جمله که “من حتی پول خرید کتاب های درسی را هم ندارم” از مغازه خارج می شود. این را وقتی در کنار ادعاهایی مبنی بر تحصیل رایگان و نیز سخنان معاون آموزش دوره متوسطه دوم وزارت آموزش و پرورش قرار می دهیم که از ترک تحصیل ۱۵۱ هزار و ۴۶ دختر خبر می دهد مو به تنم سیخ می شود.

از اندک مشتریانی که در مسیر و مغازه ها پیدا می شوند نیز سوال می پرسم جواب ها همین است؛ پدری که دست دختر پایه هشتمش را گرفته می گوید: نایی برای سخن نمانده است، یک پسر و یک دخترم را راهی دانشگاه کرده ام، هیچوقت به اندازه امسال اذیت نشدم، هیچوقت بازار را اینگونه افتضاح ندیده ام. ادامه می دهد: سه دفترساده، یک دفتر نقاشی، چند تا خودکار و مداد در یه جامدادی و چند قلم ریز کالا و… چیست که باید این همه پول بابت آن بدهیم؟ ( مقدار پول پرداختی را ذکر نکرد)، تازه کیف را هم بیخیال شدیم چون از همان کیف سال گذشته کارمان را راه می اندازد….

 

از بازار که بیرون می آیم به پدری فکر می کنم که حتی توان خرید کتاب های درسی دخترش را نداشت، به کودکانی فکر می کنم که مهرشان را بدون لوازم التحریر شروع می کنند…

telegram

مطالب مرتبط