میزگردی صریح و بدون تعارف با انجمن صنفی معلمان کردستان (سقز و زیویه)

اساس شکل گیری انجمن و کانون های صنفی پیگیری خواسته ها و مطالباتی است که ممکن است در طی زمان به فراموشی سپرده شده و یا به آنها بی توجهی شده باشد. معلمان سقز نیز با بهره گیری از این فرصت قانونی و در قالب انجمن صنفی معلمان کردستان پیگیر خواسته ها و مطالبات قشر عظیمی به عنوان اعضای تشکیل دهنده‌ی آموزش و پرورش هستند که به گفته خود این مطالبات ممکن است مطالبه دانش آموزان، والدین و حتی جامعه نیز باشد. یکی از اهرم های پیگیری مطالبات معلمین که به گفته خودشان آخرین راه چاره بوده، بهره گرفتن از تحصن و اعتصاب است که طی سال جاری تا سه مرحله از آن استفاده کرده‌اند.

اجرای دو مصوبە قانونی طرح رتبه بندی معلمان و قانون مدیریت خدمات کشوری، پرداخت معوقات، همسان سازی حقوق بازنشستگان فرهنگی با شاغلین، حذف بیمه ناکارآمد تکمیلی و ایجاد جایگزین مناسب برای آن، رفع موانع تشکل یابی معلمان، توقف فرآیند پولی سازی مدارس، تقویت آموزش رایگان با استناد بە اصل ۳۰قانون اساسی، توجه به ساختار و وضعیت فیزیکی مدارس قدیمی و تخریبی، اهتمام به آینده دانش آموزان و… در صدر خواسته ها و مطالبات معلمان بوده است.

اما در این میان و برای اولین بار علاوه بر نهادهای نظارتی، افکار عمومی نیز به این نوع تحصن واکنش هایی نشان دادند که در نوع خود جالب توجه بود. پاسخ معلمان به این واکنش‌ها چیست؟ آیا اهرم تحصن می‌تواند یاری‌گر معلمان برای رسیدن به اهدافی باشد که در پی آنند؟ واکاوی برای بررسی این موضوع در میزگردی با حضور تعدادی از اعضای “انجمن صنفی معلمان کردستان (سقز و زیویه)” به بررسی ماهیت این انجمن، اهداف و چشم اندازها و پاسخ به افکار عمومی پرداخته است که در ادامه می خوانید.

واکاوی: اصل ۲۶ قانون اساسی حق ایجاد تشکل های صنفی را به کلیه اقشار و گروهها با توجه به ظرفیتهای قانونی داده است. اساسا انجمن صنفی معلمان کردستان چطور و چگونه شکل گرفت، خصوصا اینکه در شهر سقز به صورت جدی اعضای آن مشغول فعالیت هستند و کنش آنها قابل توجه تر است. مشکلاتی که در این مسیر سد راه شما بوده چیست؟

طاهر حامدی: همانطور که اشاره کردید اصل ۲۶ و ۲۷ قانون اساسی صراحتاً تأکید کرده که تشکل‌یابی حق تمام صنف‌ها و شهروندان ایران است؛ تا در قالب آن تشکل‌ها بتوانند به حقوق مشروع و قانونی خود دسترسی پیدا کنند. بنا به مقتضیات زمانی این اصل از اوایل انقلاب به فراموشی سپرده شده بود. همزمان با روی کار آمدن دولت آقای خاتمی و گشایش‌های ایجاد شده، تعدادی از معلمان فعال سقز به این نتیجه رسیدند که بایستی در راستای رسیدن به اهداف خود قدمی بردارند.  لذا در تاریخ ۲۵/۵/۷۹ تعدادی از همکاران فرهنگی به عنوان  هیأت مؤسس در سقز، تقاضای تشکیل “انجمن صنفی معلمان کردستان” را به نماینده دولت یعنی فرماندار وقت در شهرستان سقز تحویل دادند. حدود دو سال بعد و در تاریخ ۱۲/۵/۸۱  با برگزاری مجمع عمومی و انتخاب هیئت مدیرە انجمن، فرمانداری موجودیت رسمی و قانونی “انجمن صنفی معلمان کردستان” را اعلام می کند. با پایان یافتن دولت آقای خاتمی وضعیت پایدار نماند و رکودی قابل توجه بر فعالیت انجمن های صنفی حاکم شدە و فضا برای فعالیت سخت شدە بود. همزمان تعدادی از اعضا یا بازنشست شدند و یا حتی به خارج از استان و کشور رفتند و این وضعیت تا روی کار آمدن دولت آقای روحانی ادامه داشت. بعد از آن بود که معلمان در جلسات مشورتی متعدد، تصمیم براحیای “انجمن صنفی معلمان کردستان” گرفتە و شروع به  فعالیت مجدد نمودند. همزمان با فعالیت‌های معلمان، فشارهایی از سوی نهادهای گوناگون مبنی بر اینکه این فعالیت‌ها غیر رسمی و غیر قانونی است وجود داشت اما چون از دید ما هیچ دادگاه و مرجعی رسمی، غیر قانونی بودن “انجمن صنفی معلمان کردستان” را اعلام نکرده بود بر ادامه کار خویش مصر بودیم.

در تابستان امسال نشست های متعددی با مسئولین مربوطە از آن‌جملە جناب گرجی معاونت حقوقی رییس جمهور در تهران داشتیم  و چراغ سبز ایشان مبنی بر رسمی و قانونی بودن فعالیت انجمن‌های صنفی را دریافت کردیم. در تاریخ ۱۷/۶/۹۷ معاونت حقوقی ریاست جمهوری رسماً و کتباً به تقاضای انجمن و کانون های صنفی در سراسر کشور پاسخ داد و عنوان نمودند که: “درباره‌ی شهروندان اصل بر آزادی و اباحه است و در سکوت یا ابهام قانون پیرامون حق و آزادی نمی توان آن را تفسیر به عدم و حتی تفسیر به خلأ کرد”. قابل ذکر است که در دوره رکود فعالیت انجمن‌ها، بند ۲ ماده ۱۰ احزاب حذف شده بود و به همین دلیل درخواست انجمن صنفی معلمان کردستان و کانون صنفی معلمان کرمانشاه و فارس برای برگزاری مجمع عمومی و انتخاب هیئت مدیرەهای جدید در سال ۱۳۹۵ از منظر کارشناسان وزارت کشور با خلأ قانونی روبرو شد و مسکوت ماند. خوشبختانە در اثر پیگیری‌های مجدانە دوستان فعال انجمن، نشستهای خوبی در طول سال ۱۳۹۷با مسئولان برگزار شد. در خلال این نشست و نامه‌نگاری‌ها، معاونت حقوقی دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد که موضوع را در مجلس شورای اسلامی مطرح و خلأ قانونی را برطرف خواهیم نمود تا این سه انجمن و کانون صنفی معلمان نیز بتوانند مجمع عمومی را جهت انتخاب هیأت مدیره‌ی خود برگزار کنند.

پس اینجا متوجه می شویم که مشکل در مبنای خلأهای قانونی و برداشت های مسئولان از آن بوده نه مردم و شهروندانی که بر اساس نصِّ صریح قانون حق فعالیت صنفی داشته‌اند. سر انجام در تاریخ ۱۲/۶/۹۷ تعدادی از هیأت مؤسس “انجمن صنفی معلمان کردستان” نامه ای به فرمانداری سقز نوشتند و فرماندار محترم سقز نیز در یک نشست، حمایت خود و قول پیگیری کار را به ما اعلام کردند؛ در تاریخ ۲۰/۹/۹۷ درخواست برگزاری مجمع عمومی “انجمن صنفی معلمان کردستان” از سوی فرمانداری سقز به استانداری و در تاریخ ۸/۱۰/۹۷ نیز این نامه از استانداری به وزارت کشور ارسال شده است که ما کماکان پیگیر هستیم تا مجوز برگزاری مجمع را دریافت کنیم. شایان ذکر است که  تقاضای تأسیس این انجمن توسط هیأت مؤسس آن از شهرستان سقز تقدیم مراجع قانونی شده است و بعداً شعبه هایی از “انجمن صنفی معلمان کردستان” با نام های ۱٫سقز و زیویه ۲٫سنندج ۳٫مریوان تحت این مجوز شروع به فعالیت کرده‌اند.

 

واکاوی: با توجه به ضعف موجود در بدنەی اجرایی دولت و نیز فشارهایی که ممکن است بر دولت برای اجرای قانون وجود داشته باشد، استناد شما به نامه های معاونت حقوقی که شاید امروز در موضع ضعف قرار دارد نتواند کاری از پیش ببرد معقول به نظر می رسد؟

خالد شیخی: برای انجام یک کار حقوقی باید به سراغ مراجع حقوقی مربوطە رفت. انجمن صنفی و یا هر انجمن دیگری نیز باید سراغ کسی یا جایی برود که این کار در حوزه‌ی وظایف اوست. ظاهر قضیه نشان می‌دهد که فردی در یک جایگاه حقوقی است و ما ناچار به پیگیری امور از این ناحیه هستیم. از سوی دیگر وجود صنف، انجمن، حزب و یا هر تشکیلات دیگری در تمام دنیا برای پویایی جامعه است. حتی کسانی که مانع از فعالیت چنین تشکیلاتی هستند باید خود را وامدار کسانی بدانند که چنین تشکیلاتی را راه‌اندازی و ادامه می‌دهند، چرا که این تشکیلات پویایی و به‌روز بودن را برای نسل‌های بعد به همراه دارد.

اجازه دهید بحث را از جهت دیگری مورد کنکاش قرار دهیم. همه‌ی ما می‌دانیم که هیچ کس در این سطح از جهل به سر نمی‌برد که موافق تعطیلی مدارس باشد. ظاهراً هیچ انسانی موافق تعطیلی قطعی و همیشگی مدارس نیست؛ اما راه‌ها و بهانه‌ها‌ی زیادی برای تعطیلی مدارس وجود دارد که چشم‌های ظاهربین آن‌ها را تشخیص نمی‌دهند. در این معنا به ظاهر مدرسه و کلاس و معلم و … سر جای خود هستند و به فعالیت عادی خود می‌پردازند اما در باطن تعطیل و بی‌معناست؛ نمونه‌ی این آفت‌های نسبتاً نرم و ناپیدا که مدرسه و علم را سال‌ها به تعطیلی کشانده است، نُرم جهانی تعداد دانش‌آموزان برای یک کلاس درس است. وقتی ۳۵ دانش‌آموز در یک کلاس حضور داشته باشند عملاً آموزش به محاق می‌رود. اگر هر دانش‌آموز فقط یک سوال بپرسد و معلم برای هر کدام دو دقیقه وقت بگذارد آیا چیزی از کلاس برای آموزش کتاب‌های درسی و تربیت برای زندگی باقی می‌ماند. پس ظاهر قضیه نشان می‌دهد که مدرسه وجود دارد، اما در واقع از کارآیی لازم برخوردار نیست. صنف و انجمن نیز وجود دارد اما وضعیت به گونه‌ای است که هیچ‌کدام در جایگاه و پایگاه واقعی خود نیستند و درنتیجه کارآیی خود را از دست داده‌اند و ناقص و حتی بی‌معنا شده‌اند. مادامی که بنیان و اساس یک امر درست پایه‌ریزی نشود در ادامه خود به خود دچار کژکارکردی شده و گاهی ویرانی به همراه خواهد داشت. در کلاس درس متاسفانه بسیاری از معلمان نقش معلم و آموزش دهنده را ایفا نمی‌کنند، چرا که تعداد زیاد دانش‌آموزان هر کلاس، محدودیت آزمایشگاه و وسایل آزمایشگاهی در مدارس، وضعیت بسیار نامناسب کتابخانه مدارس، نبود حال و هوای شاد و دلچسب در مدارس، مجبور شدن معلم برای کنترل کلاس و دانش‌آموز و … عملاً اصل آموزش را به حاشیه رانده است. صنف نیز همین گونه است. ظاهراً اصول ۲۶ و ۲۷ قانون اساسی می‌گوید که انجمن‌ها می‌توانند فعالیت داشته باشند، اما احضار، بازداشت، توبیخ و … فعالان آن حوزه که با روح صنف ناسازگار است ناخرسندی‌هایی را به دنبال دارد که انگیزه را از اعضا می‌گیرد و در نتیجه‌ی این اقدامات، فقط ظاهر صنف باقی می‌ماند. تلاش بر این است وضعیت ناگوار کنونی را به گونه‌ای پیش ببریم که نتیجه به نفع جامعه و آینده‌ی فرزندان باشد. من معتقدم وضعیت نامطلوب است و باید در جهت مطلوب شدن آن تلاش کرد؛ حتی اگر به نظر عده‌ای وضع مطلوب باشد باید برای مطلوبیت بیشتر تلاش نمود. جامعه از طریق اصناف و انجمن‌ها باید همچنان در کار خود مداومت به خرج دهد تا جامعه، پویایی خود را دنبال کند.

 

واکاوی: دوستان در سخنانشان اشاره کردند که در دوره احمدی نژاد فعالیت انجمن ها افول کرد، آیا موافقید فعالیت انجمن ها منوط به وجود فضا برای فعالیت های مدنی است؟

 

خالد شیخی: من احساس می‌کنم از گذشته‌های دورتر نیز فلسفه‌ی انجمن و احزاب و … ناقص، ضعیف و ناکارآمد بوده است و آن را محدود به دولت خاصی نمی‌دانم. در دوره خاتمی نیز برخلاف آنچه شعار وی بود عمل کرد. تغییراتی ظاهری و موقتی به وجود آمد اما این تغییرات به حدی کند و جزئی بودند که نه تنها به درد جامعه نخورد بلکه ظاهری آراسته و درونی پوسیده را برای جامعه ترسیم کرد. مجوزی ارائه می‌داد ولی با همین مجوز خیلی‌ها به حاشیه رفتند و خیلی‌ها حذف و یا وادار به سکوت شدند.

 

واکاوی: طبیعتاً حوزه زنان دارای حساسیت های ویژه ای است، مشکلات این حوزه چقدر توانسته از طریق انجمن صنفی پیگیری و دنبال شود؟

لیلا عنایت زاده: در عین حال که به عنوان یک عضو انجمن صنفی معلمان کردستان به وضعیت آموزشی و روندی که نظام آموزش در ایران در پیش گرفته معترض و به احترام آراء و خرد جمعی با مجموع فعالیت‌ها و کنش‌های صنفی انجمن همراه می‌باشم اما در ضمن انتقاداتی هم به عملکرد انجمن در حوزه زنان و عدم طرح مطالبات زنانه در کل فرایند اعتراضات صنفی معلمان دارم. زیرا در کل حرکت‌های صنفی معلمان خواسته ها و مطالبات زنان غایب است و از نابرابری های جنسی و جنسیتی و بازتولید آن در مواد درسی و کتب آموزشی و مطالبه عدالت جنسیتی به عنوان یکی از مفاد سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش که قرار است چراغ راه برون رفت از چالش‌های نظام آموزشی کشور باشد حتی در ذیل یک بند و به عنوان مطالبه‌ای زنانه مطرح نشده است و ما کماکان شاهد تقویت و بازتولید کلیشه های جنسیتی در نظام آموزشی و محدودسازی زنان به برخی امور و نقش‌های کلیشه‌ای و اختصاص زنان به حوزه خصوصی و القاء تفکر زن اندرونی در کتابهای آموزشی هستیم و به رغم وجود و حضور این مسائل در سیستم آموزشی مسائل زنان جزء دغدغه‌های اصلی فعالین صنفی نبوده و در کل نادیده گرفته شده است.

با اینکه زنان اکنون در تمام عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، هنر، سینما، ادبیات و … حضور دارند اما همواره تلاش شده تا حضور زنان چندان جدی گرفته نشود‌ و به انحاء مختلف با این حضور مقابله شده است ولی خود زنان همواره سعی داشته‌اند خود را بر فضا تحمیل کنند. به همین ترتیب زنان در فعالیت‌های انجمن صنفی معلمان و در تحصن‌های قبلی و خصوصاً در موارد اخیر حضوری پررنگ و فعال داشته‌ و از مطالبات صنفی خود که وجه مشترک آن با مردان نیز بوده حمایت کرده‌اند اما با استناد به فقدان دغدغه‌های جنسیتی زنان در عرصه آموزشی و امر آموزش می‌توان گفت بر کل نظام آموزشی فضایی بیشتر مردانه غالب است و صدای زنان و مطالبات زنانه در آن کمرنگ و حتی غایب است و حتی انجمن‌های صنفی معلمان نیز استثناء بر قاعده نیست. البته باید یادآور شد نمی‌توان صرف حضور زنان در فضاها و عرصه‌هایی را که مردان مصادره کرده بودند را به عنوان نقطه عطفی تلقی کرد‌ زیرا غالب زنان بدون برخورداری از آگاهی جنسیتی بیشتر تفکرات مردانه را نمایندگی می‌کنند و به تصمیمات مردان تن داده و چندان به خود، مطالبات و خواسته‌هایشان وقعی ننهاده و بیشتر درون یک گفتمان مردانه اندیشیده و مطابق آن عمل می‌کنند. چندان که غالب نمایندگان زن حاضر در پارلمان در تمام دولت‌ها بیشتر از مردان زن ستیز بوده و هیچ گاه نمایندگان واقعی زنان نبوده‌اند و بیشتر آنان معرف مطالبات جامعه مردسالار می‌باشند و در همه عرصه‌ها صدا و خواسته های زنان در پایین ترین سطح ممکن واقع است.

در کل باید گفت؛ وضعیت به گونه ای است که نمی‌توان با وجود دستاوردهایی که زنان تاکنون به دست آورده‌اند به اثرات برخی سیاست‌های سطحی و گاهاً حقارت بار خوش بین بود. داشتن حق رأی زنان و حتی مطالبه حضور آنان در برخی فضاها، نقش‌ها‌ و پست‌های حاشیه‌ای نه پست های عالی و رده‌های بالای سیاسی البته با ضمیمه تفکرات مردانه به این معنا نیست که حقوق مدنی زنان به تمام معنا حفظ شده است. ساختار مردسالار که به عنوان یک نظام مبتنی بر سلطه مردان بر زنان، آشکار و پنهان تمام مکانیزم‌های نمادین و ایدئولوژیک در دسترس را برای حفظ این سلطه به کار می‌برد و علاوه بر حفظ سنن به ارث رسیده از گذشته و نهادهای سنتی، تمام نهادها و نظام‌های مدرن از جمله نهاد آموزش و پرورش، اقتصاد، سیاست، پزشکی، فرهنگ و … را نیز به خدمت می‌گیرد و برای رسیدن به اهداف خود قواعد آنها را تا حد زیادی مصادره می‌کند و مردسالاری در قالبی جدید خود را عرضه و تحمیل می‌کند. در این میان نهاد آموزش و پرورش را می توان اردوگاه مردسالاری تلقی کرد که در خدمت برقراری، حفظ و ثبات نظم مردسالار عمل می‌کند. مرد سالاری نظام آموزشی را نیز به خدمت خود گرفته و مرتب ارزش‌ها و نقش‌های کلیشه‌ای را بازتولید می کند. با اینکه انجمن صنفی معلمان در جامعه ایران فعالانه حضور دارد اما در خلاء جنبشی نیرومند از سوی زنان و فقدان آگاهی جنسیتی زنان و غلبه نگاه مردانه، زنان به نام خود نتوانسته‌اند خواسته ها و مطالبات خود را مطرح کنند و فعالانه به مقابله با این تصویرسازی‌ها و نادیده گرفتن زنان و ممانعت از حضورشان در رأس نظام آموزشی از کانال انجمن صنفی معلمان بپردازند. که شخصا پیشنهاد می دهم برای تحقق خواسته‌های زنان و رفع تبعیض جنسیتی و برقراری عدالت جنسیتی در ساختار آموزشی شاخه زنان درون انجمن صنفی معلمان تشکیل شود تا زنان با مطالبات و خواسته‌های خود حضور داشته و آنها را دنبال کنند.

البته طرح چنین مطالباتی برای سیستمی است که حداقلِ خواسته های لیبرالی زنان نیز نادیده گرفته شده است که البته اگر در یک جامعه و ساختاری متفاوت‌تر از این بودیم شاید خواسته های مطرح شده بسیار سوای از این موارد حداقلی کنونی می بود. اما آنچه بنیادی است و در اساس نادیده گرفته شده است این است که خود زنان باید در این جامعه و چنین عصری از ماهیت انسان بودن خود دفاع کنند. در جامعه‌ای که مجموع قواعد و قوانینی که بر حیات زنان حاکم است و حضور آنان را در تمام عرصه‌ها تعیین می‌کنند، مبتنی بر زدودن ماهیت انسانی زنان است و زنان موجوداتی ناقص و با تعابیری احساسی و غیرعقلانی تصور می‌شوند پس تمام توان زنان در این جامعه صرف در هم شکستن این تصاویر و دفاع از موجودیت انسانی خودشان و مقابله با تناقضات برآمده در این جامعه می‌شود. در جامعه‌ای که همین موجود ناقص با تعابیر مردانه را بالغ تصور و سن قانونی ازدواج زن را ۱۳ سال تعیین می‌کنند که بنابر تمام مولفه‌ها و تعاریف جهانی تا ۱۸ سالگی این فرد کودک تلقی می‌شود در حالی که در سایر امور چون شهادت، ارث، دیه، حضانت و تصدی پُست های مدیریتی با تعابیر ذات گرایانه احساسی و ناقص و ناتمام قلمداد می شوند و سهمی برابر با مردان ندارند.

سردار فتوحی؛ جامعه شناس و مدرس دانشگاه

سردار فتوحی: اتحاد و همدلی در میان انجمن ها یک ضرورت است. در تحصن اخیر، کردستان حضور چشم‌گیری داشت اما آذربایجان غربی حضور کمرنگی داشت؛ حال آنکه یک صدایی می تواند باعث پیشبرد بهتر خواسته ها شود. موضوع دیگر اندیشه های چپی است که در جامعه ما محافظه کارانه عمل می کند. این نوع اندیشه ها زنان را به حدی از مردان جدا می کند که دوباره آنان را در پستوی خانه نگه می دارد. دوستان از ساختار مردانه آموزش و پرورش سخن می گویند، حال آنکه هفتاد درصد دانش آموزان در این ساختار مردانه دختر هستند و آنان را به دانشگاه و سایر عرصه های جامعه فرستاده و این افراد می توانند گفتمان زنانه تولید کنند. نتیجه تفکیک مداوم زنانه/مردانه در جامعه بازگشت دوباره زنان به خانه است. این عنوان که انجمن و حتی آموزش و پرورش ساختار مردانه دارد باعث می شود که زنان بیشتر از آن فاصله بگیرند. درحالیکه مقابله با پولی سازی مدارس و یا افزایش حقوق معلمان مطالبات و خواسته زنان نیز هست و در این قالب می توانند خواسته های خود را مطالبه کنند، مدام تأکید بر انشقاق میان دو جنس نمی تواند راهگشا باشد.

واکاوی: انجمن صنفی بستر مناسبی است تا خواسته ها و مطالبات زنان در فضایی مناسب مطرح و پیگیری شود، شما تا چه میزان توانسته اید برای پیگیری حقوق زنان در این انجمن تأثیرگذار باشید؟ آیا توانسته صدای زنان را نیز فریاد بکشد یا احساس می کنید شاخه زنان باید به طور مستقل وارد عمل شود؟

 

عنایت زاده: به عنوان یکی از اعضای عادی انجمن صنفی معلمان کردستان تاکنون چنین فرصتی فراهم نبوده اما اگر مجالی فراهم شود مهمترین خواسته هایم پیگیری حقوق و مطالبات زنان و طرح خواسته‌های آنان در حوزه آموزش خواهد بود. شاید عده ای براین باور باشند که شاخه زنان در هر کدام از عرصه‌های مقاومتی در مقایسه با حرکتی منسجم و یکپارچه منجر به دو پاره و یا چند پاره شدن و هرز رفتن توان و نیروی مقابله‌ای آنان می‌شود اما بنابر تجارب تاریخی و تجارب شخصی فکر می‌کنم برای تحقق و حتی پیگیری سیاست‌ و برنامه‌ها، بهتر است شاخه زنان به صورتی مستقل مطالبات ویژه زنان را در عرصه‌های مختلف از جمله درون انجمن‌ها، احزاب و تشکیلات مختلف دنبال کند. البته این به معنای جداسازی و تفکیک مجدد فضاهای زنانه-مردانه نیست بلکه امکان فراهم بودن فضایی برای تحقق سوژگی زنان در حین فعالیت‌های مشترک با مردان است.

 

انور فرج زاده: ما به این واقعیت که نقش زنان در جامعه پررنگ تر خواهد شد خوشبین هستیم و زنان تلاش خود را برای این کار انجام داده اند. در این تحصن ها دیدیم که نه تنها در سقز بلکه در سایر شهر ها نقش زنان پُر رنگ بود و در تصمیم گیری ها نیز تأثیرگذار بودند تا بتوانند خواسته های خود را عنوان کنند و این نشان می دهد که جامعه  حداقل در میان معلمان به گونەای سیر می کند که دیدگاه مردسالارانه حداقل در میان معلمان کمرنگ تر شود.

طاهر حامدی: این یک حرکت بود که شروع شد و جای خوشبینی است که “انجمن صنفی معلمان کردستان” (سقز و زیویه) این فرصت را فراهم کرد تا برای اولین بار زنان در هیأت مدیره حضور داشته باشند و همچنین انتخاب و حضور خانم عنایت زاده در این جمع نیز نشان می دهد که به خواست و صدای زنان توجه شده است.

معرفی سیستم اقتصادی ـ اجتماعی ایران به عنوان یک سیستم لیبرالی امری ناصواب است. بسیاری از کشورها با این سیستم توانسته اند پیشرفت کنند و ترقی خویش را از بسیاری جهات مدیون آن هستند، اما در ایران یک سیستم اقتصادی “بورژوازی کومپرادور” مبتنی بر فعالیت دلالی جهت کسب سود و منفعت بیشتر رشد کرده و تأثیر خود را بر سایر عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز نشان داده است. در نتیجه‌ی این وضعیت، سایر ساز و کارهای عقلانی و قانونی به حاشیه رفته و به عینه نیز این امر هویداست.

 

 

واکاوی: آیا گرایشات مذهبی خاصی که ممکن است در میان معلمان وجود داشته باشد در برخی کلاس های درسی مطرح شده است؟ واکنش انجمن صنفی به این موضوعات در آموزش چه بوده؟

انور فرج‌زاده: ما در انجمن صنفی معلمان کردستان اساسنامه داریم و در این اساسنامه اهداف و چشم اندازهای انجمن ترسیم شده است و مسایل عقیدتی هیچوقت با مسایل آموزشی ترکیب نشده است.

فاتح غفاری: آنچه که یک فرد در کلاس مطرح می کند در اختیار فرد دیگری نیست و نمی توان به منظور تفتیش و یا بازرسی این موضوعات در کلاس وی حضور یافت، اما آنچه واضح است این است که ما هیچوقت مسایل عقیدتی را با آموزش در هم نیامیخته ایم.

 

واکاوی: در تحصن اخیر بر خلاف اعترضات سابق که لایه های قدرت به آن انتقاد داشتند، برخی خانواده ها و شهروندان نیز منتقد آن بودند و برای اولین بار فاصله ای میان خانواده هایی که دانش آموز داشتند با معلمان ایجاد شد. از سوی دیگر تعطیلی سه روزه مدارس برای والدین شاید ناخوشایند بوده و خصوصا دانش آموزانی که سال کنکور آنهاست برنامەریزی هایشان با چالش مواجه شده است، جواب شما به این انتقادات چیست؟

فاتح غفاری: با طرح این سٶال از جانب شما می توانیم وارد بحث عدالت آموزشی شویم. عدالت را می توانیم به توزیعی، رویه ای و کیفری تقسیم کنیم که تأکید ما بر عدالت توزیعی است. ما در یکی از خواسته های خود بر حق معیشتی خود تأکید کرده ایم چرا که منِ معلم نیاز به فراغت فکری دارم. سهم کم آموزش و پرورش از بودجه عمومی، نبود تجهیزات آموزشی (نه تنها بسیاری از کارگاههای فناوری برچیده شدند بلکه همان تعداد نیز سالهاست که نو نشده اند) در قالب عدالت توزیعی دیده می شود.

چرا اصل ۱۵ قانون اساسی که برای نوشتن و خواندن به زبان مادری است فراموش شده است؟ مسئولین در جواب ما می گویند ببینید که در دانشگاه کردستان زبان و ادبیات کوردی تدریس می شود. دانش آموزی که از همان ابتدای ورود به سیستم آموزشی با زبان مادری خود آشنایی پیدا نکند تدریس زبان کوردی در دانشگاه کمکی به وی نخواهد کرد چرا که به باور بسیاری از اندیشمندان زبان مادری کمکی است برای پیشرفت در زبان دوم و سوم.

مدارس خصوصی با عناوین مختلف نیز یکی از معضلات است. خروجی دو مدرسه که در یکی از آنها دانش آموز باید ۳۳۰ هزار تومان شهریه بدهد با مدرسه ای که اولیا به دلخواه خود ۲۰ یا ۳۰ هزار تومان کمک می کند یکی است. در حالی که در هر دو مدرسه یک معلم تدریس می کند اما چون دولت یک خلأ درآمدی دارد و با این عنوان می تواند بخشی از آن را جبران کند، سرانه دانش آموزان را بر دوش والدین انداخته اند و بسیاری از والدین از ترس پرداخت شهریه سراغی از بچه های خود در مدرسه نمی گیرند. توجه کنید که چه نیرویی توان کنترل یک کلاس ابتدایی با ۳۵ دانش آموز را دارد؟ اینجاست که می بینیم آموزش خروجی خاصی نخواهد داشت و همه این امور صرفا نمایشی بیش نیست. بسیاری از دانش آموزان تنها و تنها برای کنکور تربیت می شوند. با ترفندهای مختلف دانش آموز پایه یازده و دوازده وارد صنعت کنکور می شوند که بازخوردهای آن در جامعه را هم اکنون می بینیم. دید وسیعتر نسبت به آموزش و اینکه تلاش ها بایستی به گونه ای باشد که امکانات بهتر و مناسب تر برای همگی دانش آموزان در دسترس باشد باید سرلوحه کار مدیران باشد.

مدرسه تیزهوشان با این عنوان که فلان دانش آموز استعداد و توانایی بیشتری دارد و باید خدمت بیشتری به وی ارایه شود پایه گذاری شده، این با عدالت توزیعی همخوانی ندارد و اگر قرار است مسئولین در یک جا خدمتی بهتر ارایه دهند چرا در یک جای دیگر عده ای را از آن محروم می کنند؟ همچنین مدارس تخریبی که عمر مفید آنها به پایان رسیده و در تعدادی از آنها ممکن است هر لحظه اتفاق جبران ناپذیری رخ دهد وجود دارد که تمامی این موارد در بحث عدالت توزیعی و عدالت آموزشی می گنجد و از خواسته های معلمان در تحصن های اخیر بوده است.

 

سردار فتوحی: برای شناخت وضعیت کنونی انجمن بایستی در گذشته آن غور کنیم که آیا می تواند مطالبات را پیگیری کند یا خیر؟ و اکنون در چه وضعیتی است؟ بایستی توجه کرد که سالهای ۵۵ تا ۵۶ بنا بر سیاستهای جمعیتی که وجود داشت به یکباره بر جمعیت ایران افزوده شد. خوب این جمعیت امکاناتی مانند مدرسه، مسکن و… لازم دارد. دولت خواست این روند افزایش جمعیت کنترل شود. مهمترین جا برای این تغییر نظام آ.پ بود. در این موقع بود که خصوصی سازی مطرح شد چرا که دولت تمام توان خود را در جنگ صرف کرده بود. همین جمعیت وارد فضای دانشگاه شد، کنکور سد بزرگی در این راه بود و اینجا نیز دانشگاههای خصوصی و افزایش ظرفیت آنها یک امر ناگزیر بود، همین پروسه و روند نامناسب در تولید معلمان ناکارآمد نیز تأثیرگذار بود و چرخه پرورش دانش آموزان ناکارآمد بازتولید شد و اتحاد نامقدسی که در آن نه معلم روحیه کار با دانش آموز دارد و نه دانش آموز انگیزه ای برای تحصیل و کسب علم، باعث به فنا رفتن عرصه آموزش شد.

مطالبات معلمان با اینکه بسیار برحق هستند اما در میان مسئولین آنچه در بوق و کرنا شُد، وضعیت حقوق و پاداش معلمان بود و امری چون مقابله معلمان با خصوصی سازی را ندیده بودند. حال آنکه خصوصی سازی در نظام آموزشی ایران امری برگشت ناپذیر بوده و هر گونه مقاومتی در برابر آن یک نوع مضحکه به نظر می رسد و دستاوردی نخواهد داشت.

انور فرج‌زاده: در پاسخ بە این سوال جناب فتوحی در مورد فعالیت چشمگیر سقز و زیویە، نسبت بە دیگر شهرهای اطراف؛ می‌توان بە اهمیت کار و فعالیت صنفی و تشکیلات قانونی معلمان اشارە کرد. هرجا و در هر زمان کنشگران صنفی وارد عمل شوند نتیجە و برآیند کار چشم‌گیرتر و مدنی‌تر خواهد بود و در ادامە نیز فعالیتهای گروهی و صنفی حَسَب اینکە کاری قانونی می‌باشد، کمترین هزینە را برای فرد و جامعە در بر خواهد داشت. لذا از تریبون همین رسانە از تمامی همکاران فرهنگی و بازنشستە درخواست می‌کنیم جهت رسیدن بە حقوق و خواستەهای قانونی خود؛ مجدّانە در انجمن‌های صنفی کە کاملا قانونی می‌باشند عضو شدە و فعالیت خود را در قالب تشکیلات صنفی برابر با اصل ۲۶قانون اساسی پیگیری و مطالبە نمایند.

 

واکاوی: برای والدینی که دانش آموز کلاس کنکوری دارند و معلمان در بسیاری از مواقع آنها را به کلاس آموزشگاه ارجاع می دهند چه پاسخی دارید؟

عزیز مرزی: مشکل را در جایی می بینم که سیستم از راه تلویزیون و رسانه هایی که در اختیار دارد سطح مطالبات معلمان را بسیار پایین آورده است و در تمام برنامەها وضعیت معیشتی معلمان را پر رنگ می کند. همین که موضوع به معیشت  تقلیل داده می شود مردم  حساسیتی از خود نشان نمی دهند و یا به عبارتی آن را دغدغه خود ویا فرزندشان نمی بینند و اینگونه توپ را در میدان مردم و معلمین می اندازند. سقز شهری زنده است، و از گذشته های دور نسبت به موضوعات جامعه ی خود بی تفاوت نبوده است و این بزرگترین سرمایه ی اجتماعی است که باید قدر آن را دانست اما با این وجود بیشتر والدین و حتی برخی از معلمان هستند به دلیل عدم دسترسی به  رسانه آزاد از ماهیت و محتوای اصلی تحصن و مطالبات معلمان اطلاع کافی  ندارند . جالب است کوچکترین اعتراض مدنی در کشورهای غربی همچون اعتراض رانندگان موسوم به جلیقه زرد از رسانه ملی (صداوسیما) بطور مداوم اطلاع رسانی شد اما دریغ از بازتاب اعتراضات مدنی و بحق معلمان سراسر کشور؛ از سوی دیگر یکی از مشکلات انجمن صنفی این است که ما دسترسی و ارتباط مناسبی با خانواده ها نداریم. متاسفانه مدرسه عموما محلی شده است برای نگه داری بچه ها و برای ما و بسیاری از والدین رفت و آمد منظم بچه هایمان در مدرسه اولویت باشد (در حالیکه نسبت به فضای مخروبه مدارس، تراکم دانش آموزان در کلاس وعدم تخصیص سرانه دانش آموزان و … بی تفاوت هستیم). این اعتراضات این نظم کاذب را بهم ریختە و انتظار ما از والدین محترم این است کە حساسیت بیشتری نسبت به مسئلەی  آموزش داشته باشند و بهبود وضعیت آموزش باید بصورت مطالبه عمومی مطرح شود.

نگاه به آموزش و پرورش باید تغییر یابد. مشکل معلم عدم پرداخت اضافه کاری و یا هر نوع دیگر از این پرداخت ها نیست، اگر آموزش و پرورش برای سیستم مهم است معلم نیز بخشی از این امر آموزش است. چه کسی مٶسساتی همچون بانک و یا ارگان و یا اداره  دیگری را دیدە است کە سقف آن چوبی بودە و خطر ریزش داشتە باشد؟ در حالی که در همین سقز چندین مدرسه داریم که دستور تخریب گرفته است (که در همین رسانه چند روز پیش گزارشی مفصل ارائه شد) و هر آن امکان خلق حادثه ای ناگوار وجود دارد. به باور ما معلمان، دولت همانند یک نهاد مصرفی به آموزش و پرورش  نگاه می‌کند. (بزرگترین آفت فکری) و متاسفانه شعارهایی که در مناسبت های مختلف منجمله هفته معلم داده می شود در تکریم و جایگاه معلم فاصله زیادی با عملکرد این وزارت خانه عریض و طویل وجود دارد.

۲۹ سال سابقه تدریس دارم و هر سال نیز با دانش آموزان کنکوری کار کرده ام، هر سال کنکور برگزار می شود و تحصن ها خللی در کنکور و یا مشکلی برای دانش آموزان ایجاد نکرده اند چون آموزش فرایندی تدریجی و درازمدت است و این فن معلمی است که در وقت های باقی مانده و در دسترس بتواند جبران نماید. (بسیارند مواردی که به دلیل برف و باران و گردوغبار و اردوی راهیان نور کلاس تعطیل می شود و نه کسی معترض است و نه آموزشی در خطر!)و معلمانی که دانش آموز را به آموزشگاه های خصوصی ارجاع  می دهند دغدغه آموزش ندارند و از رسالت معلمی خود دور شدەاند. این نوع تحصن ها و اعتراضات نیز یک نوع آموزش به دانش آموزان است تا خواسته های خود را به روشی مدنی پیگیری کنند. از سوی دیگر تحصن اولین اقدام اعتراضی ما نبوده نشست با رییس اداره، مدیرکل، فرماندار، استاندار، نامه به ریس جمهور و …. انجام شده است و ما نتیجه ای نگرفته ایم و ناچار به تحصن شده ایم.

آنچه قابل توجه است سیاست زدگی عرصه آموزش است. آموزش و پرورش ما سیاست زده است و انتخاب ها بیشتر سیاسی است و هر مدیری خود را وامدار مدیران بالادستی می داند چون انتصابها کمتر بر اساس شایستگی بوده است. هیچ مدیری مشکلات مدرسه را به مدیر اداره و مدیر اداره آن را به مدیر کل و … نمی رساند. چرا؟ چون اگر همراه نباشد و فضا را مثبت ارزیابی نکنند در کمترین زمان ممکن فرد دیگری جایگزین آنها می شود. تابستان گذشته وعده دادند تا مدیران مدرسه ها را آنگونه که شایسته است بچینند و انتخاب کنند اما یک مدیر نیز عوض نشد، یک نفر بازنشسته شد و چند جابجایی کوچک در میان همان مدیران صورت گرفت و بس.

بسیاری از دبیران و مدیران نسبت به گنجاندن برخی دروس در پایه دوازدهم و نهایی کردن امتحانات آنها در سراسر کشوراعتراض داشتند، این اعتراضات به گوش وزیر رسید اما چون ایشان سالیان درازی است با آموزش مستقیم و مدرسه دور است و از سازمان برنامه و بودجه تشریف آورده اند بیشتر نگران ارقام و اعداد هستند تا کیفیت آموزش (جالب است بدانیم امتحانات نهایی خود بار مالی دارد و این تناقضی است که برای بنده جای سٶال است) مسئله اینجاست که شکاف عمیقی مابین تصمیم گیران اصلی آموزش با معلمین که مجری این تصمیمات هستند وجود دارد  هر چند تمام مسولین وزارتی و استانی و شهرستانی عنوان می کنند که خود را معلم می دانیم و به آن می‌بالیم به نظر بنده این ادعا دروغ و فریبی بیش نیست!

دولت تدبیر و امید با شعار امنیت فرهنگی خود را به جامعه معلمی معرفی نمود اما آنچه دیده می شود فرهنگ امنیتی است. مثلا در این تحصن و تحصن های قبلی مسئولان حراست بیشتر سعی بر عدم اجرای آن از طریق جلسات اضطراری که روز قبل از آن با مدیران، بالاخص مدیران مدارس متوسطه ۱و۲ برگزار و به نوعی تهدیدی نرم را از طریق مدیران به معلمان منتقل می کنند  (معرفی افراد متحصن به واحد حراست اداره) و این جدا از تلفن های مستقیم به معلمین و حتی احضار بعضی از همکاران به نهادهای امنیتی در جهت منصرف کردن از امر تحصن، اما به نظر بنده اگر تمام تلاش ها در جهت برآورده کردن مطالبات قانونی و برحق فرهنگیان صورت می‌گرفت هزینه کمتری به جامعه فرهنگی، دانش آموزان و در کل جامعه وارد می شد و شاهد شکوفایی بیشتر کشور می شدیم.

ما این همه بر اهمیت نیروی انسانی، جوانان و آینده سازان مانور می دهیم اما کمترین توجهی به آنها نداریم. با اینکه ادعای رهبری جهان اسلام را داریم اما همین کشورهای حاشیه خلیج فارس بهترین مدارس را دارند چرا که آموزش و آینده دانش آموزان را مهم و اساسی می بینند. با یک جستجوی ساده  در اینترنت ودیدن و  مقایسه کردن مدارسمان با مدارس سایر کشورها  (از لحاظ سازه ای و امکانات آموزشی) متوجه تفاوت مقوله آموزش در کشور باقدمت ایران و کشورهای نوظهور دیگر خواهیم شد .

 

طاهر حامدی: قربانی کردن اهداف بلند مدت به پای اهداف کوتاه مدت یکی از آفت‌هایی است که دامنگیر این سیستم شده است. همگان فکر می کنند که اوج فلسفه آ.پ رد کردن دانش آموز از سد کنکور است؛ حال آنکه همه این روش‌ها در دنیا منسوخ شده و فلسه آ.پ تربیت شهروندانی فاعل و آگاه برای رقم زدن آینده‌ای روشن و پویا ست نه صرفا تحویل چند دکتر و مهندس به جامعه! شناساندن اهداف اصلی و اساسی آموزش و پرورش و فرهنگ سازی برای آن را ما باید با ارتباط مستمر و مداوم با والدین در جامعه درونی سازیم. رسالت اصلی ما معلمین این نیست که آرزوهای واپس‌خورده و تحقق نیافته‌ی  والدین را که می‌خواهند آنها را توسط فرزندانشان محقق کنند اجرایی سازیم. ما فلسفه کنشی مانند تحصن را از دید انجمن، همانند تزریق واکسن به بدن می‌بینیم. واکسن به عنوان یک عامل ناسالم ضعیف شده‌ی  بیرونی به بدن فرد تزریق می شود تا در آینده از بروز یک عامل سخت تر و ناخوشایندتر پیش‌گیری کند. تحمل تب ناشی از ارائه‌ی واکسن به بدن همچون یک امر خیر تلقی می‌شود زیرا از بروز بحران های غیر قابل جبران در آینده جلوگیری می کند.  تحصن می تواند نقش این واکسن را داشته باشد. تب تعطیلی مدارس در ایام تحصن‌ها زنگ خطری به جامعه است تا به آنها بقبولانیم که در صورت سکوت و عبور بی صدا از کنار سکون ظاهری و بی دغدغەی جامعه، در آینده بحران هایی دامن‌گیر جامعه خواهد شد که حل و فصل آنها کاری بس دشورا و چە بسا ناشدنی است.

از سوی دیگر بر خلاف معلمان کلان شهرها اکثریت معلمین سقز به چیزی به عنوان شغل دوم معتقد نیستند چرا که اهمیت آموزش برای آنان محرز شده است و معلمی را شغل اصلی و دغدغه‌ی مادی و معنوی زندگی شخصی خود می‌دانند. خواست و تقاضای ارتقای سطح معیشت توسط دولت یکی از کوچکترین اهداف و تقاضاهای ماست و اگر رسانەها نیز بر طبل خواسته‌های معیشتی به عنوان تنها خواست معلمین می‌کوبند، یک ناشی گری و غرض ورزی محض است. اگر چه نباید از حقیقت نیز چشم پوشید و باید اذعان کرد که خواسته های معیشتی نیز حق مسلم هر صنف و انسانی است. خواسته‌ی معیشتی ما نافی کمبودهای معیشتی سایر اقشار جامعه نیست و معتقدیم که آنان نیز در صورت دارا بودن مشکلات معیشتی باید همانند ما خواستەهایشان را مطرح سازند. این یک مسأله عقلانی است که در صورتی که معلمی معیشت متناسب با یک زندگی شرافت‌مندانه را داشته باشد، آرامش خاطر نصیب وی خواهد شد و بە دنبال کار دوم و چندم نبوده و در پایگاه معلمی ضعیف عمل نخواهد کرد. معلمی که حقوق و مزایای درخور یک زندگی سالم و متناسب با نیازهایش را داشته باشد کاراتر و پویاتر در جبهه‌ی پروراندن فرزندانمان عمل خواهد کرد.

 

فاتح غفاری: گسست والدین و معلمان از یکدیگر موضوعی است که باید آسیب شناسی شود و این ارتباط زنده و پویا شود. اگر قرار است والدین به این تحصن اعتراض کنند باید نسبت به خیلی از چیزهای دیگر از جمله سرانه آموزشی ، خصوصی سازی مدارس ، کمبود فضاهای آموزشی ، تالیف کتاب های درسی، کمبود فضای ورزشی، کیفیت آموزش و … نیز باید اعتراض کنند. هم اکنون کانال ارتباطی موثری میان والدین و معلمان وجود ندارد و انجمن صنفی آمادگی خود را برای احیای این روابط اعلام می کند.

انور فرج‌زاده: هر گروه آموزشی و … در اداره خود یک کانال تلگرامی راه اندازی کرده است و کوچکترین اتفاق بی اهمیت را به عنوان سوژه می بینند، اما این تحصن و خواسته های معلمین را در کمترین میزان پوشش نداده و کوچکترین اهمیتی برای آن قائل نبودند. ما از صدا و سیما و سایر منابع خبری گلایه داریم که کوچکترین اشتباه معلم مبنی بر کتک کاری دانش آموز را در بوق و کَرَنا می کنند؛ اما حاضر نیستند مشکلات آنها را پوشش دهند. ما تحصن کردیم، مدرسه را تعطیل نکردیم، در خانه ننشستیم و اوضاع را رصد کنیم، بلکه در همان مدارسی که کلاس داشتیم حضور یافتیم و خواسته های خود را بیان کردیم. بیشترین ارزش و احترام و منابع را در سایر کشورها به آموزش و پرورش ابتدایی اختصاص می دهند اما در اینجا برای آنکه کسری بودجه خود را جبران کنند از معلم خرید خدمتی (با ۶۰۰ هزار تومان حقوق) استفاده می کنند که یک جنایت در حق آ.پ و دانش آموزان و به گفتەی خودشان آینده سازان این مملکت است.

خالد شیخی: والدین حق دارند از تعطیلی کلاس گلایه داشته باشند، اما این تحصن‌ها تعطیلی نبود؛ نوعی آموزش تازه بود. نوعی انتقاد و نوعی پرسش جدید که در نهایت به نفع جامعه است. والدین اگر از آن چند روز گله دارند باید به سایر موضوعات نیز گلایه داشته باشند و به آن واکنش نشان دهند. ما نباید به دنبال یک عامل باشیم و آن را به سایر عرصه‌ها تعمیم دهیم. والدین حق دارند از چرایی تحصن بپرسند، اما باید از وضعیت کلاس ۳۵ نفره نیز بپرسند، از وضعیت آزمایشگاه نیز بپرسند، از بنای کهنه و قدیمی مدارس نیز بپرسند. چرا برای یکی از این موارد اعتراض نمی‌کنند.

 

سردار فتوحی: تک تک موضوعاتی که بحث شد تنها لایه هایی از آن مورد بررسی واقع شد و این اهمیت آموزش و پرورش را می رساند. به هر صورت که باشد ما جامعه ای درست کرده ایم که برخی مسایل دهشتناک در آن وجود دارد. در همین جامعه که به هم ریخته به نظر می رسد اگر یکی از ارکان آن همین کارکرد غلط خود را متوقف کند ممکن است از سوی سایر ارگان‌ها مورد مؤاخذه قرار گیرد. همین امسال در این سیستم معیوب سه بار تحصن شد که مطالبات برحقی را دنبال می کردید اما چندین واکنش به دنبال داشت. در همین سیستم پولی سازی شده والدین احساس می کنند لطمه دیده اند چون به این سیستم معیوب عادت کرده اند. رسانه ها حلقه واسطه مثلت معلم، والدین و دانش آموزان هستند و به مدد فضای مجازی می توانند این حلقه اتصال را ایجاد کنند. هر تحصنی اهدافی دارد و شاید بخواهد اختلالی ایجاد کند. این اختلال ممکن است مثبت باشد. از جمله تحصن معلمین که در یک سیستم معیوب و به قصد در پیش گرفتن رویه ای مناسب اختلال ایجاد کرد که یک اختلال مثبت است.

 

واکاوی: به عنوان بحث آخر، نظام آموزشی مستقر را چگونه ارزیابی می کنید؟ برای بهتر شدن اوضاع پیشنهاد شما چیست؟

لیلا عنایت زاده: فکر می‌کنم نظام آموزشی کشور به تمام معنا سیاست زده است و همه عزل و نصب‌ها، گزینش و چینش‌ افراد در تمام سطوح کلان تا خرد بیشتر از آن که مبتنی بر صلاحیت و شایستگی افراد باشد بر اساس زدوبندهای سیاسی و بده بستان در این عرصه صورت می‌گیرد و گرایش و جناح سیاسی و وابستگی حزبی افراد بسیار تعیین کننده است و تغییر جناح‌ها و جریانات سیاسی در کشور و سرکارآمدن و شروع به کار یک نماینده، پست‌های وزارتی و حتی مدیران ادارات در سطح استان و شهرستان را نیز متأثر می‌سازد و تمام انتصابات بسته به این است که با کدام جناح و گروه سیاسی همکاری صورت گرفته باشد. بنابراین در سطح ساختاری هیچ عرصه و حوزه‌ای خارج از سیاست نیست و همه عرصه‌ها با سیاست درآمیخته است. در عرصه فعالیت‌های مدنی و تشکل‌های اجتماعی تلاش بر این است که افراد و حتی فعالان صنفی و اجتماعی خود را افرادی غیرسیاسی تعریف و تلقی کنند غافل از اینکه هر رابطه‌ مبتنی بر نابرابری حتی امر شخصی نیز سیاسی است.

به علاوه ساختار آموزشی، ساختاری کاملاً سلسله مراتبی است و تمام روابط به گونه‌ای از بالا به پایین سازماندهی شده که حتی نوع رابطه معلم-دانش آموز و معلم-والدین را نیز متأثر می‌سازد. در این نظام سلسله مراتبی سعی بر آن است تا به جای این که افراد در کنار هم قرار بگیرند در تقابل با هم بوده و مرتب بر این شکاف دامن زده شده است. در حرکت‌های اعتراضی معلمان و خصوصاً در تحصن‌های اخیر که بیشترین دغدغه‌های معلمان کالایی شدن امر آموزش و سیاست پولی شدن مدارس همگام با روند فقر گسترده در جامعه بوده و معلمان خواسته‌های معیشتی و تأمین آتیه خود را در پیوندی ناگسستنی با وضعیت آموزشی دانش‌آموزان و فشارهای تحمیل شده بر خانواده‌های آنها قلمداد کرده‌اند. اما وجود دست‌هایی پنهان برای دامن زدن به شکاف‌ معلمین، دانش‌آموزان و والدین آنها و همچنین نادیده گرفتن این همراهی سه گانه توسط انجمن صنفی معلمان به عنوان نقطه قوت این حرکات بدون روشنگری و بیان فلسفه تحصن همگی، زمینه بدبینی‌هایی را نزد دانش‌آموزان و والدین‌شان فراهم کرد. با این وجود در تحصن‌های انجام شده برخی معلمان سعی کردند تا حدودی این شکاف و فاصله را کمتر کنند و دانش آموزان را نسبت به اهداف تحصن و آنچه در سیستم آموزشی در حال وقوع است بیشتر آگاه کنند. البته اختصاص یکی از سه روز تحصن به نشست مشترک میان معلمان و والدین می‌توانست ضمن کاهش فاصله میان این دو گروه اهدافی از جمله عدالت آموزشی نیز برای والدین روشنتر و زمینه برای تحقق آن بیشتر فراهم شود.

 

طاهر حامدی: خوش بختانه نزد ما فعالیت صنفی به یک سنت تبدیل شده و به سایر اعضا و دوستانمان نیز توصیه شده تا از فعالیت سیاسی بپرهیزند. اگر سیاست را در یک عنوان به معنای تلاش و فعالیت جهت تسخیر پایگاه و نقش های سیاسی در جامعه  در نظر بگیریم کار و رسالت ما در جامعه رقابت بر سر چنین موضوعی نیست. ما معتقدیم که کار ما به هیچ وجه سیاسی نیست چون در این حوزه متخصص نیستیم . تخصص ما در حوضه‌ی آموزش و پرورش دادن نیروی انسانی یک جامعه است.

این وجه قضیه، قیدی را برای طرف مقابل ما نیز ایجاد خواهد کرد که باید از همین‌جا تذکر و اخطار آن نیز توسط ما اعلام گردد. همان گونه که رسالت و کار ما عدم مداخله در مسائل سیاسی است و جامعه چنین نگرشی را نسبت به ما ایجاد کرده است، طرف مقابل نیز باید این موضوع را رعایت کند و از قاطی کردن سیاست در امر آموزش و پرورش پرهیز کند. به عنوان نمونه در عزل و نصب‌های مدیران و معاونان موجود در آموزش و پرورش از سیاسی کاری خودداری کنند. ما مدیرانی لازم داریم که از بدنه سیستم آموزشی بالا آمده باشند و دغدغه آموزش، کتاب، دانش آموز، مدرسه، والدین و … را داشته باشند. ما انتظار داریم که مناطب و نقش های سیاسی به قانون مراجعه کرده و از چیدن و یارگیری مدیران و معاونان موجود در آموزش و پرورش جداً خودداری کنند. کار را به متخصص و شایسته امر دادن بهترین معیار برای انتخاب است. معلمان عمری در تلاش و تکاپو در کلاس درس به این تخصص رسیده‌اند که بتوانند مدیران کارآ را از مدیران انتسابی و ناتوان تشخیص دهند. باید انتخاب مدیران ارشد و جزء به شناخت و رضایت معلمان توانمند و مجرب آموزش و پرورش منوط گردد.

 

فاتح غفاری: دخالت ارگان ها و نهادهای غیر مرتبط با آموزش حتی در تألیف کتاب های درسی موضوعی است که کمتر به آن توجه شده است، به گونه ای که یک ایدئولوژی خاصی را به دانش آموزن القا می کند. همچنین کلاس های ضمن خدمتی که برای معلمین در نظر گرفته شده است کمتر مفید واقع بوده است.

 

عزیز مرزی: کلاس های آموزشی و در رأس آن کلاس های کنکوری که اسم و رسم و سازمانی برای خود برپا کرده اند با بازاری که برای خود یافته اند لطمه های جبران ناپذیری به آموزش وارد کرده اند. همانگونه که مدرسه رها شده است تمامی متعلقات آن نیز به حال خود رها شده اند. محتوای کتاب های درسی و اخیراً اصطلاحات علمی در کتابهای زیست شناسی به بهانه فارسی سازی این اصطلاحات وضعیتی را بوجود آورده که دانش آموز را بیشتر دچار سردرگمی کرده است.(جالب است کتاب های ادبیات و فارسی پر و مملو از واژه های عربی است ).

در ایران بودجه، آموزش را تعیین می کند نه اینکه آموزش بودجه را و به این بهانه علاوه بر تغییرات محتوایی، حتی تعداد صفحات را نیز کاهش داده اند. کیفیت کاغذ نیز سال به سال رو به قهقرا می‌رود. در یک مقایسه ساده با کتاب های آموزشی کشورهای همسایه (از لحاظ کیفیت کاغذ و چاپ)متوجه خواهیم شد که همەی این موارد تا چه میزان در تفاوت هستند و اهمیتی که آنها به آموزش می دهند با میزان اهمیت ما قابل قیاس نیست.

 

سردار فتوحی: تحلیل محتوا و آنچه در کتاب ها دیده می شود اگر به دقت وارسی شود متوجه خواهیم شد که آموزش از همان مرحله اول از اهداف خود که آموزش و تربیت است دور شده و به سمت مسائلی می رود که نباید برود.

ممکن است سه نوع مطالبه بر جامعه حاکم شود: مطالبه اول معرفتی است مانند اینکه کتاب ها چگونه نوشته شوند. مطالبه دوم نهادی است تا بگوید که مدارس از لحاظ فیزیکی ایراد دارند که وضعیت معلمان نیز در آن قابل بررسی است و در آخر مطالبات گفتمانی است که ممکن است گفتمانی بر گفتمانی دیگر غلبه کند که باز هم در محتوای کتاب ها و یا آنچه مدنظر حاکمیت است پیاده شود. انجمن صنفی در هر یک از این حوزەها مطالباتی دارد که نباید نادیده گرفته شود، هرچند سخت می نماید اما معلمان کماکان باید بر آن پافشاری کنند.

پایان

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

بستن
بستن