نشانه اميد

به بهانه ششمين سالمرگ ابراهيم يونسی نويسنده و مترجم نامدار کرد

فیض الله پیری|روزنامه نگار

 

از ابراهيم يونسي فراوان نوشته و گفته ام وهر بار در سالروز وفات اين چهره نامدار تاريخ و ادبيات کردستان، نکته‌اي ديگر از زندگي شگفت اين مرد به ذهنم مي‌رسد. بارها به ديدارش رفتم و هر بار نکته نغز و نو مي‌آموختم. با نوشته‌ها و کتابهاي او زندگي کرده ام و از او درسها و ترس‌ها به ياد دارم. کاروان تاريخي‌اي که از تهران تا زادگاهش بانه به راه افتاد گزارش کردم و لحظه به لحظه به خاک سپردنش در آن زمستان خشن و برفي را به ياد دارم. به ياد دارم چگونه عاشق سرما شده بودم، وقتي سوز زمستاني بوران صورت را نوازش مي‌داد و رها نمي‌کرد. آن رويداد را به ياد وعکسهايي به يادگار دارم وقتي که لباسهايم به گل نشتسته بود و به هنگام خاکسپاري، زانو بر خاک زده بودم تا از نزديک، آخرين عکس‌ها را از او و آنچه بر آن مرد زمستاني در آن لحظات سخت مي‌گذرد، به تاريخ گزارش کنم. اين گونه هم شد و آن گونه که يک روزنامه نگار آرزو دارد نوشتم و عکس گرفتم. انکار همين ديروز بود که بعد از اين آيين به مسجد رفتيم و به درخواست دوست دانشمندم دکتر جباري نازنين که خود از فرهيختگان بانه و نسل بعد از يونسي است، دقايقي سخن گفتم و اصلا نتوانستم از ابعاد شخصيت يونسي – آن گونه که بود- بگويم. نويسنده بزرگ شخصيتي چند وجهي داشت که در نوشته‌هاي مختلف بدان پرداخته ام. جداي از جنبه نويسندگي و مترجمي اين شخصيت تاثيرگذار تاريخ معاصر کردستان، او يک اقتصاد دان بود که دانش او در اين زمنيه هيچگاه مورد توجه عملي و رسانه‌اي قرار نگرفت، دانشمندي بود که دانشگاهها از انبان علمي او بي بهره بودند، منتقد صادق و بي پرواي رهبران سياسي تاريخ معاصر کردستان بود و زبان طعنه آميز و گزنده او در مقدمه ترجمه‌ها و رمانهايي که خود تاليف کرد، لذت خواندن را براي مخاطبانش ايجاد مي‌کرد. مخصوصا در کتاب »زمستان بي بهار« اين الگوي زيبا، محسوس و قابل درک است.

اما شايد نکته مهمتر از همه، جنبه اميد و اراده قوي ابراهيم يونسي بود که کمتر بدان بدان پرداخته شده است. او برغم اينکه در آستانه تشکيل زندگي و استخدام اداري، هزار آرزوي زيبا را درسر داشت و روياياهاي رنگي اش، آميخته‌اي از عشق و اميد بود، از دست دادن يک پا، به يکباره زندگي را بر او دشوار و بلکه آوار کرد. يونسي به همت همسر گرانقدر و فداکارش که در يادداشتي جداگانه بدان پرداخته ام، از نو برخاست. اراده کرد و اميد را از دست نداد. همين اميد منشا موفقيت و جاودانه شدن او در تاريخ کردستان و ايران بود. اهالي ترجمه و ادبيات نقش او را به خوبي در تاريخ معاصر ايران درک مي‌کنند و مي‌دانند که او در چه قله رفيعي قرار دارد. اين قله نشيني به يمن نباختن روحيه، دوباره برخاستن و اميد بود. براي من که زاده تراژدي و پرورده درد و يورش ناجوانمردانه تاريخ و طبيعت بوده ام، او الگوي اصيل و نابي براي بازگشت اميدوارانه است. يونسي نشان اميد بود. او خود اميد بود.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

بستن
بستن