نقد در این دیار کاربست نمی شود

دکتر سردار فتوحی| جامعه‌شناس

جهان مدرن بر شاخ نقادی ایستاده است، نقادی در هر جامعه ای به معنای آگاهی آن جامعه از ضعف و کاستی،های خود است، نقادی ایماژی از نفس کشیدن یک جامعه است، زمانی که نقادی در جامعه ای رخت بر بندد یعنی جامعه از نفس افتاده و به کام مرگ رسیده است. امّا از سوی دیگر باید واقف باشیم که ازدیاد نقادی به معنای بهبود وضعیت جامعه نیست همانطور که در ایران مشهود است.

اگر در آثار متفکران عصر مدرن تعمق کنیم آنان از یکسو از غلبۀ عامۀ مردم و مدیران پوپولیست (عوام گرا) و از سوی دیگر از مدیران اقتدارگرا واهمه دارند.

الف) در صورتی که در جامعه رویکرد پوپولیستی حاکم شود مدیران پوپولیست سعی در شعارهای عامه پسندی دارند که ظاهری زیبا و روحی آلوده دارد، به ظاهر به نفع مردم جلوه می دهند. این شعارها قضایای پیچیدۀ اجتماعی را خام و ابتر می کنند.

ب) در صورتی که در جامعه مدیران اقتدارگرا در رأس باشند آنان تنها منافع خود و نزدیکان خود را در نظر می گیرند و عامه مردم را پست و بی ارزش تلقی می کنند.

اینها دو سر طیفی است که متفکران از قرن ۱۸ تا به امروز بر علیه آن شوریده اند زیرا هر دو گرایش نقد و نقادی را به ابتذال می کشانند. پوپولیست ها نقد را همگانی می کنند و اقتدارگراها خود را از نقد بری می دانند.

متفکران همواره معتقدند باید نهادهای مدنی بین مردم و دولت در نقش واسطه قرار گیرند که این واسطه ها در قالب انجمن های مدنی، صنفی، سندیکاها و … می باشد. این واسطه ها نوعی ترازو جهت وزن برابر دولت و ملت، و نوعی آشتی دولت و ملت هستند و اقتدار و اعمال هر کدام (عامه مردم یا اقتدارگراها) را کنترل و نظاره می کنند و آنان را زیر تیغ نقادی قرار می دهند. در هر جامعه ای که این واسطه ها (نهادهای مدنی) قوی تر و مستقل تر باشند بدون شک جامعه پیشرفته تر خواهد بود و مردم و مدیرانی مسئولیت پذیر به ارمغان می آورد.

آنچه در ایران شاهد هستیم ضعف این واسطه ها (نهادهای مدنی) است. نقد در سراسر جامعه ول و رها شده است. چنانچه این روزها با هر کسی سر سخن باز کنی با نقد از وضعیت موجود مواجه می شوید، نقد از ترافیک خیابانها، کمبود فضای سبز، افزایش تعداد دانش آموزان کلاس، کنکور، اعتیاد، بیکاری، خودکشی و… را می بینیم و می شنویم. در نقد اقشار و گروه های اجتماعی از روشنفکران، مدیران، سیاستمداران، اصحاب رسانه ها و سایر مردم باسواد یا کم سواد از هم پیشی می گیرند. هر آن گروهی که دستانش مملوء از نقد باشد گوی سبقت را ربوده است. نماینده مجلسی از برخورد چند کارمند انتقاد می کند، شهرداری از تُرکی بلد نبودن یک کورد نقد میکند، نماینده مجلسی از گرانی محصولات شرکت ایران خودرو و سایپا انتقاد می کند، شورای شهری از یک سایت خبری انتقاد می کند و…

بنابراین همانطور که نقد جنبۀ عمومی پیدا کرده است، راهکارها نیز جنبۀ عمومیت یافته است. چنانچه این روزها سخن ها بر زبان ها جاریست. سخنی که از خود فرد نیست یعنی در موقعیت فرد نیست. وقتی با مغازه دار، دانشجو، دانش آموز و … در هر مسأله اجتماعی (اعتیاد، نابرابری اقتصادی، کنکور و …) حرف میزنیم نکته ای که مدام تکرار می شود این است: «راهکار چیست؟». گویی این مغازه دار یا دانش آموز یا دانشجو مدیران سطح بالایی هستند که نیاز به راهکار دارند، در حالی که گفتمان مدیریتی است که «راهکارها» را طلب می کند. وقتی گفتمان مدیران که برای هر مسأله و فاجعه ای در گفتمان مردم رژه می رود و مردم مدام در پی راهکارها هستند پس نقد نیز جایگاه خود را از دست می دهد. بنابراین هم نقادی که گفتمان نهادهای مدنی است و هم راهکارها و سیاستگذاری ها که گفتمان مدیران است عمومیت یافته است. نیچه فیلسوف المانی می گفت «حتی نیکی نباید همگانی باشد وگرنه دیگر نیکی نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند».

در واقع زمانی که نقد همگانی شود، دیگر مبدأ و مقصدی ندارد. همه علیه همه نقد می کنند. هیچ کسی نقد را متوجه خود نمی بیند و پاسخگو نیست، همۀ مشغول نقادی خواهند بود. در چنین حالتی نقادی نوعی پناهگاه می شود، نوعی پناهگاه برای دستهایی خواهد بود که از نگه داشتن نقاب ها خسته نمی شوند. در این صورت مدیران نقد را با نقد پاسخ خواهند گفت.

بنابراین با عمومیت یافتن نقد و راهکارها، آب در آسیاب مدیران و برنامه ریزان ریخته می شود. آنان بیشتر از مردم منتقد مسائل و مشکلات می شوند و مردم بیشتر از آنان در راهکارها درگیر خواهند شد. مدیران بیش از مردم از این وضعیت ذینفع می شوند. به همین دلیل نزدیک انتخابات مدیران برای جلب مردم پوپولیست می شوند و بعد از انتخابات  مبدل به مدیرانی اقتدارگرا خواهند شد زیرا که تا اطلاع ثانوی به مردم احتیاجی نیست بلکه این مردم اند که به کار و عمل وی محتاج می شوند. در چنین صورتی خود را مبرا از نقد می پندارند، یا نقد را نوعی توطئه علیه خود می خوانند و حتی از مجرای قانون و زور با نقادان گلاویز می شود یا در بهترین وجه در پاسخ به نقد هر  مسأله یا فاجعه ای، چند نفر فرودست را مقصر می پندارند که در چنین صورتی نیز  مسأله از ذهن ها رخت بر می بندند و فاجعه را فاجعه زدایی می کنند. این وضعیت در بستری ایجاد شده است که عدم پاسخگویی به نقد را مضاعف می کند. در این بستر مدیران غیرمتخصص، ناکارامد و ریسک ناپذیر چنان از تغییر در وضعیت واهمه دارند که گویی هر گونه تغییری به تغییرِ علیه خود مبدل می شود و از تلاش در جهت حل مسائل و مشکلات درمانده می شود.

برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن