نویسنده شدنش کاملا اتفاقی بود

شهباز محسنی| فعال فرهنگی

ابراهیم یونسی،  نویسنده و مترجم بنام کشورمان که در آستانه ششمین سالروز درگذشت وی هستیم(۱۹ بهمن) در مصاحبه ای چنین اظهار داشت که از آغاز قرار نبود و جزو برنامه هایش نبود که نویسنده یا مترجم شود بلکه اتفاقی بسیار غیر منتظره بود.

یونسی در ۱۳۰۵ در بانه به دنیا آمد. با توجه به شرایط سخت زندگیش بیشتر تحت تأثیر شخصیت سختکوش و مردمی پدربزرگش(پدر مادرش) بود تا پدرش. وصیت هم کرده بود که در کنار آرامگاه پدربزرگ به خاک سپرده شود و همین طور هم شد.

ابتدا افسر نظامی بود و در ماجرای کودتای مرداد ۱۳۳۲ جزو افسرانی بود که به اعدام محکوم شد اما به دلیل آنکه یک پایش را در نظام از دست داده بود یک درجه تخفیف گرفت و حکم زندان ابد گرفت و داستان از همین جا شروع گشت که وی ایام زندان را تبدیل به فرصتی جهت زبان آموختن و ترجمه کرد. یکی از ماموستاها که به علت فعالیت علیه رژیم شاه او نیز در آن ایام به زندان افتاده بود برایم نقل می کرد که یونسی ترجمه هایش را پیش از فرستادن به بیرون به ما می داد که بخوانیم. یونسی نماد سخت کوشی است و کارنامه پربار و پر برگی دارد. بیش از هشتاد اثر که غالبا ترجمه از انگلیسی اند از خود بر جا گذاشته. از فرانسه هم ترجمه دارد و علاوه بر اینها نوشته هایی در قالب رمان و داستان و تحقیقات ادبی و مصاحبه ها و خاطرات نویسی.  در یکی از مصاحبه هایش به شوخی یا طنز گفته اند من هزار پا هستم! با از دست دادن یک پا از کار و فعالیت باز نمی مانم.

می دانیم که مترجم نقش پل میان فرهنگهای گوناگون را ایفا می کند و او با انتخاب کتابهای خوب و مورد نیاز نسل جوان و تحصیل کرده از نویسندگان برجسته و شناخته شده ای چون توماس هاردی، داستایفسکی، تولستوی، هوارد فاست، گورکی، چارلز دیکنز و دیگران  موفق عمل کرد.  کتابهایی که برای ترجمه انتخاب کرده عمدتا جزو بهترین کتابها و برجسته ترین نویسندگان دنیاست و شیوه و سطح ترجمه اش نیز مورد قبول دانشگاهیان و اهل تخصص.

در سال ۱۳۴۱ کتاب هنر داستان نویسی را تألیف و منتشر کرده که هنوز با گذشت ۵۵سال از منابع معتبر و اساسی در داستان و رمان نویسی و بیان اصول و قواعد آن است و مورد توجه اهل فن.

بخشی از خاطراتش را در کتاب زمستان بی بهار آورده است.

هرگز بیکار نمی نشست و تا روزی که آلزایمر گرفت هرروز از سپیده دم تا ظهر در  کتابخانه اش می نشست و کار می کرد. مرحوم احمد قاضی برایم نقل می کرد که کتابی از کریس کوچیرا را  در دست ترجمه داشتم و معمولا در ترجمه کمی کند پیش می روم. یک روز ابراهیم یونسی زنگ زد و پرسید چه می کنی؟ گفتم کتاب کریس کوچیرا را ترجمه می کنم و با آهنگ سرعت کاری که دارم یک ساله تمام می کنم. یونسی گفته بود این کتاب حیف است زود به دست مردم نرسد من الان بیکارم اگر راضی باشی برایم بفرست دو سه ماهه ترجمه میکنم و استاد احمد قاضی هم سخاوتمندانه و با آنکه بخشی از کار را ترجمه کرده بود کتاب را برایش فرستاده بود.

ابراهیم یونسی پس از زندان به سفارش محمد قاضی در شرکتی مشغول به کار می شود و به خاطر کارش مدتی به فرانسه رفت و آمد کرد. در آنجا موفق به گرفتن دکترای اقتصاد هم می شود.  در اوایل انقلاب که ایام بسیار سختی بود چند صباحی سکاندار استانداری کردستان شد که بعد استعفا کرد.

ذکر نکته ای خصوصی هم شاید بد نباشد که به گمانم  نخستین بار است که مطرح می شود. در اینجا از رزا خانم، همسر گرامی و فداکار ایشان باید سپاسگزار بود که در طول ایام پرفراز و نشبب زندگی مشترک با ابراهیم یونسی یار و کمک کار شبانه روز ایشان بود و شرایط کار کردن را از هر لحاظ برایش مهیا می ساخت.  داستان از دست دادن پایش در یک مانور نظامی در ارومیه در واقع مربوط می شود به ماجرای دلدادگی وی به همسر آینده اش.  با وجود بیست و سه سال تفاوت سن عاشق رزا شده بود. رزا از خانواده ای ارمنی بود. یک افسر دیگر هم رقیب ابراهیم یونسی بود اما رزا به یونسی جواب مثبت داده بود.  از سر حسادت و برای از سر راه برداشتن یونسی، آن افسر حسود به هنگام مشق به قصد کشت به سمت یونسی شلیک می کند که به پایش اصابت می کند و در نتیجه پایش را از دست می دهد. و این بانو و همسر نمونه و فداکار با این وضع جسمانی تا آخرین لحظه زندگی در کنار این مرد بزرگ ماند. در مراسم تشییع پیکر ابراهیم یونسی در آرامستان سلیمان بیگ بانه،  همسرش طی صحبتهای کوتاهی برای مردم از شخصیت پرکار و دوست داشتنی یونسی گفت و اظهار داشت که به تأثیر از شخصیت وی پنجاه سال است که او هم کرد و مسلمان شده. در هرحال یونسی  از  تبار انسانهای سخت کوشی است که تکرار ناشدنی هستند. دلسوز  مردم بود برای نمونه با همه مشغله  های کاری و فکری که داشت از زندگی سخت روزمره مردم هرگز غافل نبود. سالهایی که  برای خانه های مردم گازکشی نشده بود و مردم کردستان از سرمای شدید و گاه کمبود نفت در رنج و زحمت بودند با بعضی مسؤولان ذی ربط وقت استان تماس می گرفت و سفارش می کرد که هرچه زودتر پروژه گازرسانی به کردستان انجام شود تا مردم کمتر در رنج سرما به سر برند. خدایش بیامرزد.

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کد امنیتی *

بستن
بستن