نبودنِ بودنهای بیشمار در سقز

سقز شهری که وعدهها و طرحهای نیمهتمام، هر روز روح آن را خستهتر میکند. فرودگاه بدون پرواز، معادن پر از انتظار و نگرانی، رودخانهای که از قلب شهر میگذرد اما از آن بهره واقعی نمیبرند، و پروژههای کلنگخورده که هر کدام نمادی از ناتمامیاند، تصویری از شهری را نشان میدهد که در نبودنها و ناتمامیها گرفتار شده است.
فرودگاه سقز قرار بود دروازهای به جهان باشد، اما بالهای کوتاهش فقط برای چند پرواز گشوده شد و سپس در سکوت و فرسودگی ایستاد. مردم هر بار که اسم فرودگاه را میشنوند یاد پروازهای نیامده و فرصتهای ازدسترفته میافتند؛ پروازهایی که میتوانستند سقز را به دیگر شهرها و حتی جهان متصل کنند، اما تنها در قاب وعده باقی ماندند.
معادن متعدد امیدی برای توسعه اقتصادی بودند، حالا نه تنها قانون بازگشت حقوق مالکانه نیز اجرا نمیشود بلکه شروع فعالیت معدن طلا حتی نگرانیهایی هم برای آینده ایجاد کرده استو آن امید امروز به زخمی عمیق تبدیل شده است.
رودخانهای که از قلب سقز میگذرد، قرار بود شاهرگ زندگی و زیبایی طبیعی شهر باشد. اما تلاشها برای آراستن اطراف آن، اغلب نیمهتمام و پراکندهاند. پلهای نیمهساخته، مسیرهای دسترسی ناقص، و کمتوجهی به مدیریت فضای سبز، همه نشان میدهد که شهر هنوز نتوانسته از این نعمت طبیعی بهره واقعی ببرد.
هتل ورزش، دانشگاه سراسری، پل ۴۵ متری مالیاتی و دهها پروژه دیگر، همه یادآور وعدههایی هستند که هر بار سخنرانی مسئولان درباره آنها به مانند نمک بر زخم شهر و شهروندان میماند. این پروژهها و کلنگهای خفته در خاک، نه تنها پیشرفتی ایجاد نمیکنند، بلکه هر روز حسرت ناتمامی و کمتوجهی را بیشتر میکنند.
با این وضعیتی که در سقز مشاهده میشود باید گفت نبودنِ مطلق یک چیز، همیشه بهتر از بودنِ ناقص و ناتمام است. سقز، شهری است که در نبودنها و ناتمامیها گرفتار شده و هر روز یادآوری میکند که وعدهها بدون تحقق، فقط حسرت میسازند.




