اندر حکایت اقدامات پوپولیستی

الطاف غیر ضروری و سورپرایزهای بی‌مزه

آن زمان که کودکی دبستانی و بازیگوش بودم و هنوز باری از مسئولیت و تعهد روی شانه‌هایم احساس نمی‌کردم، یادم هست خوشحال کننده‌ترین خبر ممکن برایم، یک تعطیلی غیر منتظره در مدرسه بود. چه کیفی می‌داد وقتی ناظم مدرسه که دشمن شماره یک بازی و تفریح‌های بچگانه‌ی ما بود با آن چهره‌ی همیشه جدی و عبوس، خبر تعطیلی زنگ آخر مدرسه را به دلیل جلسه‌ی دبیران یا کسالت معلمی با بی‌میلی اعلام می‌کرد، ما کودکان در حالی که قند توی دل‌مان آب می‌شد، هول‌هولکی کتاب و دفتر و مداد و پاک‌کن در کیف می‌ریختیم و در چشم بهم‌زدنی رسیده و نرسیده به حیاط مدرسه غریو شادی‌مان به آسمان بلند می‌شد.

بیشتر که به آن روزها و آن لحظات فکر می‌کنم، خودمان را در کسوت زندانیانی می‌بینم که ناگهان عفو به آنها داده شده و سرمست از این اتفاق ناگهانی با پریدن به آسمان و جیغ و داد کشیدن به زبان بی‌زبانی شکر هبه‌ی غیرمنتظره را به جا می‌آوردیم، چه لذتی بالاتر از اینکه یک ساعت کمتر در پشت درهای بسته‌ی کلاس بمانی؟! بعد از ورجه ورجه کردن‌های مألوف و در حالی که نفس نفس زنان و حنجره دریده از فریاد “تعطیله تعطیله” سر دادن در کوچه و شیطنت‌های کودکانه عرق کرده و مف آویزان به خانه می‌رسیدیم، نگاه متعجب و ناراضی مادر که اغلب مشغول تدارک ناهار یا در حال آب و جاروب کردن خانه و حیاط بود انتظارمان را می‌کشید که اولین سؤالش این بود: فلان فلان شده چرا مدرسه نیستی؟! و وقتی در مقابل جواب از قبل آماده شده‌ی ما که با چشمانی که از شادی برق می‌زد می‌گفتیم: زنگ آخر معلم نداشتیم یا معلمان جلسه داشتند مواجه می‌شدند، آه از نهادشان بلند می‌شد در حالی که زیر لب جملاتی نامفهموم- که مطمئنم دعای خیر در حق آموزش و پرورش و برای سلامتی معلم و ناظم نبود- روی تُرُش کرده اغلب با یک پس گردنی و جمله‌ای که اینبار با وضوح کامل نیست و نابود شدن ما ورپریده‌ها را از صفحه‌ی گیتی از خداوند مطالبه می‌کرد به داخل خانه هدایت‌مان می‌کرد و برای خاطر جمعی با جیغ هشدار همیشگی که “تازه خونه را مرتب کردم همه جا را به هم نریزی!” هم اتمام حجتش را بعمل می‌آورد و این هم تتمه‌ی ماجرا. اما این خوشامدگویی غیر دوستانه هم نیشی نبود که بتواند نوشمان را خراب کند.

اما همیشه علامت سؤالی در ذهنم باقی بود که والدینم چرا از این تعطیلی غیر منتظره نه تنها خوشحال نمی‌شوند که حتی از آن ناراحتند. من و سایر دوستانم به یک نتیجه مشابه می‌رسیدیم و آن اینکه پدر و مادرها اصولا با خوشحال بودن ما مشکل دارند!

بزرگتر که شدیم و شانه از بار مسئولیت سنگین شد متوجه شدیم که روزهای آدم بزرگ‌ها و پدر و مادرها به فراغ بالی کوچک‌ترها نیست. مادرها کم و بیش سرشان شلوغ‌تر است و علاوه بر رُفت و روب و پُخت و پَز حتی اگر شاغل نباشند هزار کار مانده بر زمین و برنامه‌ی معطل مانده در ذهن دارند.

سخن به درازا نکشد!

در سال‌های اخیر در مناسبت‌های گوناگون و به بهانه‌های مختلف از قبیل روز قبل از عید قربان، عید فطر، مبعث و میلاد پیامبر اسلام و … بدعت تعطیل کردن یکی دو ساعت زودتر از موعد  ادارات از سوی استانداری و فرمانداری باب شده است. هرچند این اتفاق موضوعی هر روزه نیست و شاید از اهمیت لازم برای پرداختن به آن برخوردار نباشد اما ذهن نگارنده از دیدن این دم خروس به جاهایی دیگر سرک می‌کشد.

چنین به نظر می‌رسد که عالیجنابان در دیدگاهی از بالا به پایین کارکنان و کارمندان دولت را به عنوان کودکان دبستانی بازیگوش و بی برنامه‌ای تصور می‌کنند که هر از گاهی با کوتاه و تعطیل کردن یکی دو ساعت از حضورشان در محل کار غافلگیر و چه بسا شادمان کنند. جالب آنست که خبر این تعطیلی و کاهش ساعات کاری اغلب ده پانزده دقیقه یا حداکثر نیم ساعت قبل‌تر اعلام می‌شود. بطوری که امکان هرگونه برنامه ریزی حتی در حد خرید یکی دو کیلو سیب‌زمینی و پیاز نیز وجود ندارد. گویی عالی‌مقامانِ تصمیم‌گیر از ابتدای روز در جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی بحران استانی تشریف دارند و این تصمیم فوق‌العاده مهم را بعد از تبادل نظرهای طولانی و سبک و سنگین کردن‌های دقیق و بررسی فرصت‌ها و چالش‌های احتمالی اتخاذ نموده‌اند، بطوری که تا همین چند دقیقه قبل هم به اجماع در اعلام رسمی آن نرسیده‌اند.

نگارنده ضمن آنکه این تعطیلی زودتر از موعد که بنحوی یک غافلگیری بی معنا و یک آشوب بی‌مورد در نظم نیم بند ارایه خدمات است را نه تنها فاقد ارزش دانسته و مخل نظم و انظباط نیز در نظر می‌گیرد بلکه گواهی بر تصمیم‌گیری‌های بی مطالعه‌ و پوپولیستی و ناشی از عدم اشراف کامل به جوانب و عواقب هر تصمیم‌گیری می‌داند.

شاید در نگاه مسئولین و با قیاس به نفس، عموم مردم را مردمانی بی‌برنامه می‌دانند، یا شاید هم عدم توجه آنها به مواجه شدن مراجعه کنندگان با درهای بسته‌ی ادارات و سازمان‌ها در ساعاتی که عرفا باید مشغول بکار باشند از بی اهمیت شمردن کسب و کار و معیشت مردم باشد.

یادآوری این نکته واقعا خالی از ایراد نیست که یکی دو ساعت زودتر تعطیل کردن بی برنامه‌ی ادارات و سازمان‌ها نه تنها تاثیری در شاداب سازی محیط کار برای کارکنان ندارد بلکه باری بر بارهای کاری روز بعد نیز خواهد افزود که این را باید به دعاهای خیری که مراجعان هنگام مواجهه با درهای بسته‌ی ادارات و بانک‌ها در حق‌ بانی و باعث این شلختگی‌ها، هدیه می‌کنند نیز اضافه کرد.

پیشنهاد می‌شود اگر قرار است چنین تعطیلاتی وجود داشته باشد از حالت غافلگیری خارج شود نه آنکه بعنوان لطف و توجه استاندار و فرماندار به مردم فروخته شود؛ دو سه روز قبل از آن یا لااقل یک روز قبل اعلان عمومی گردد تا اندک شماری از مردم که هنوز برای وقت‌ و برنامه‌ریزی ارزش قایل هستند در فضای تصمیمات خلق‌الساعه مسئولان حداقل بدانند که در آن روز خاص منتظر چه شلختگی جدیدی باشند، زیرا مردم کودکان دبستانی نیستند!

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا