یادنامه‌ای برای عطا برفی

عطا برفی، یکی از نویسندگان و فعالان فرهنگی اجتماعی بود. وی درسال ۱۳۴۰ در سقز متولد شد. پدر وی، میرزا عبدالله برفی، از چهره‌های سقز بود و کارگشا و مرجعی مردمی بود که به کار عریضه‌نویسی مشغول بود و دفترش محل رتق و فتق مشکلات مردم و دلسوز جامعه بود.  عطا از شخصیت پدر بسیار متاثر بود.

در رشته برق از هنرستان فنی سقز دیپلم گرفت. برغم توانمندیهای فراوانش به علت حوادث انقلاب و تعطیلی چندساله دانشگاهها نتوانست بموقع در دانشگاه ادامه تحصیل دهد. اما همواره به فعالیت‌های فرهنگی مشغول بود. بسیار کتابخوان و اهل تحلیل بود و رنج مردم را رنج خود می‌دانست. با تمام وجود در خدمت نیزمندان بود. در فضای ناآرامیهای پس از انقلاب در کردستان، به مدت سه سال در سنندج زندانی شد. پس از آزادی از زندان،  با ثریا نادری اهل سقز  ازدواج کرد و حاصل ازدواجش، دختر و پسری بودند به نامهای غزل و سیاوش.

در سالهای اخیر عمرش تمام وقت خود را صرف امور فرهنگی کرد. با تاسیس حروفچینی اندیشه در سقز – که در آن زمان یعنی سالهای ۱۳۷۲  به بعد- بسیار نادر بود و جزو نخستین‌ها بود، بطوریکه از همه مناطق کُردنشین، نویسندگان و فضلا برای تایپ و حروفچینی و حتی ویرایش کتابهایشان و مشاوره امور فرهنگی به وی مراجعه می‌کردند. دفتر کار و خانه‌اش، شبانه‌روز محل اجتماع اهل قلم بود.

عطا فردی بود بسیار مردمی و خوش‌رو، همواره به دیگران تبسم نثار می‌کرد و در رفع مشکلات همگان کوشا بود و کمتر کسی را به میزان دلسوزی وی میشد سراغ داشت. آنقدر با استعداد بود که در دوره تحصیل راهنمایی کل دیوان حافظ را از بر کرده‌بود. بسیار موقر و محترم بود. به بچه‌ها و خردسالان بسیار اهمیت می‌داد، مثلا در مهمانی‌ها و دور همی‌ها به بچه‌ها هم میدان می‌داد که صحبت و دکلمه کنند و شعر و داستان بخوانند تا استعدادهایشان شکوفا شود و فقط بزرگترها صحبت نکنند

در راستای یکی از دغدغه‌‌هایش، کتابی به زبان کردی به نام (ڕێنووسی زمانی کوردی و باس له هەندێ گیر و گرفتی زمانەوانی) تٲلیف و منتشر کرد که در وقت خود،  بسیار خوش درخشید که چاپ سوم آن، اکنون در راه است که نشر احسان در تهران به چاپ خواهد رساند. هچنین مجموعه‌ای داستان کوتاه  و مقالاتی در حوزه فولکلور به زبان کردی(از جمله منظومه کُردی “وەنەوشە و بەڕەزا”) نوشته که بعضا منتشر شده‌اند.

عطا اهل ورزش کوهنوردی و شنا بود. هیچگاه آرام و بیکار نمی‌نشست و به دیگران انرژی و نشاط و امید می‌بخشید. قلبی مهربان و رووف داشت. متاسفانه در سن چهل سالگی و در اول مرداد ۱۳۸۰ بدون هیچ سابقه‌ بیماری بر اثر سکته قلبی درگذشت و قلب دلسوز و مهربان و پرآرزویش از تپیدن افتاد و خیل عظیمی از مردم و دوستدارانش را در  غم سهمگین سفر ابدی خود به جا گذاشت.

مردم سوگوار سقز، پیکر عطای عزیز را بر دوش گرفته با پای پیاده، مسیر طولانی مسجد جامع سقز تا  آرامستان انتهای خیابان شهناز را حمل کردند. خُرد و بزرگ و بیگانه و آشنا سوگوار درگذشت عطا بودند و در داغ فراقش می‌گریستند و اشک می‌ریختند. سقز کمتر روزی را چون آن روزها در تاریخ خود به یاد دارد. دریغا که آن انسان شریف با آن آرزوهای بزرگش زود از میان ما رفت و به قول حافظ:
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت.
مدتی پس از درگذشتش، مراسم یادبود و بزرگداشتی برای وی به مناسبت چهلم و سالگردش در مجتمع فرهنگی هنری سقز برپا شد که جمعی از اهل قلم و هنر در آن سخنرانی کردند. خداوند روحش را شاد و در بهشت جاویدش جای دهد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا