فریاد یا فرار از هوای کوردستان

موسیقی و آواز کوردی همواره از دلِ بستر اجتماعی کوردستان برآمده است؛ بستری که در خود تراژدی، نوستالژی، مقاومت، کوچ، عشق، خشونت، باران یا امید را حمل میکرد. آواز کوردی فرزند این بستر بود. خوانندهٔ کورد، بهعنوان سوژهای برخاسته از دل امر مشترک، آنچه را جامعه زیسته بود فریاد میزد؛ دردها را بازتاب میداد، شادیها را روایت میکرد، رابطهٔ انسان با کوه، یار، باران و خاک را در ریتمی میریخت که تنها در کوردستان ممکن بود. آواز نه فقط صدا، بلکه نگاهی بود به «زندگی».
سالهای قبل در کوردستان به کسی که صدای دلنوازی داشت میگفتند «یک هوا (آواز) بخوان- به جای یک ترانه بخوان». گویا پیوند عجیبی میان موسیقی(آواز) و «هوا» وجود داشت، هوا کیفیت (وضعیت) کوردستان بود _سرد بود یا گرم، پاک بود یا الوده_؛ هر چه بود آوازها همان وضعیت را بیان میکردند. اگر هوا پاک بود (وضعیت اجتماعی کوردستان) موسیقی نیز از پاکی هوا میگفت. امروزه سبکی از آواز و موسیقی در جریان است که از هوای کثیف کوردستان(انواع بحران آب، آلودگی هوا، بحران اقتصادی، فقر و …) نمیگوید. حتی به دروغ چیزی را نمیگوید بلکه تماماً پرت و پلا میگوید. این آوازها از بستر اجتماعی کنده شدهاند و بدینسان، پیوندشان با امر مشترک و حتی روایت شخصی را از دست دادهاند. در جهان آنها، دیگر نه رنج مشترک وجود دارد و نه خوشی مشترک؛ نه روایت تجربۀ رنجها و نه روایت تجربه لذت و شادی.
اما اکنون سبکی از موسیقی(آواز) پدید آمده که نه از درد سخن میگوید، نه از شادی؛ نه از رنج مینالد، نه در پی امید است. این سبک از موسیقی گویی در خلأ تولید میشود. در این وضعیت، آواز دیگر فریاد نیست بلکه فرار است؛ فرار از واقعیتهای اجتماعی، فرار از بحران، فرار از مسئولیت هنری و در نهایت فرار از آن حقیقت تاریخی که موسیقی کوردی در طول قرنها حامل آن بوده است. موسیقیِ بیبستر، بهجای بیان واقعیت، آن را پنهان میکند. پدیدهٔ تازه نه بازنمایی واقعیت، بلکه پرت کردن افراد به بیرون از جامعه کوردستانی. حضور خوانندههای غیرکوردزبان (همچون محسن یگانه ،خراطها و …) با کنسرتهایشان در ادامه این پرتابشدهگی صورت میپذیرد.
موسیقی و هنر بهتدریج تبدیل به «نمایش» شدهاند و نمایش جای تجربهٔ واقعی را گرفته است. این سبک از موسیقی خیانت دوگانهای مرتکب میشود: خیانت به ترانه و خیانت به طنز. به ترانه خیانت میکند، زیرا موسیقی را از ریشههای تاریخی–اجتماعیاش جدا میکند. به طنز خیانت میکند، زیرا طنز را از قدرت انتقادیاش خالی کرده و به لودگی بدل میسازد.




