مجاهدان مشروطه‌خواه کُرد در اردوی ستارخان

هیچ اغراق و گزافه نیست اگر گفته شود که کُردستان پس از تهران و آذربایجان و گیلان بیش از هر منطقه دیگری به استقبال مشروطه شتافت و برای آن هزینه داد، اما مشروطه خواهان پس از به دست گرفتن قدرت، خیلی زود رٶیاها و آرزوهای کُردستانی‌ها را به باد دادند و در ظرف چند سال حکومت، آنان را گرفتار چنان وضعیت تلخی کردند که ناچار آرزوی برگشت دوران استبداد را نمودند.

یکی از مهم ترین شواهد برخورد تحقیر آمیز مشروطه خواهان با همتایان کُرد خود نوع رفتار آنان با مجاهدان حاضر در اردوی ستارخان است. برپایه گزارش روزنامه مجلس، این گروه از مجاهدین، ۳۰ نفر بودند و ریاست آنان به عهده عبدالصمد قاضی‌زاده، مشهور به “معتمد المله” بود. او پسر قاضی سقز بود و عمویش هم سمت شیخ الاسلامی داشت. او و مجاهدان همراهش پس از ارسال تلگرافی مبنی بر آمادگی برای حرکت به تبریز و موافقت ستارخان و انجمن ملی، راهی آن شهر شدند. در طول راه هم ۲۰ نفر دیگر به آنان اضافه شدند و در قالب دسته‌ای ۵۰ نفره، با استقبال عباسقلی خان سرتیپ در تبریز نزد ستارخان رفتند. آنان تا پایان استبداد صغیر و آغاز مجدد مشروطیت در کنار ستارخان در تبریز باقی ماندند و سپس به همراه او برای جنگ با شاهسون‌ها به سراب و اردبیل رفتند. رابطه آنان با ستارخان چنان نزدیک بود که خطاب به آنان گفت: “ای مجاهدین کُرد وقتی من کشته شدم جنازه مرا از قونسولخانه روس رد نکنید، از راه دیگر ببرید، دفن کنید. در مذهب من پناهندگی روس کفر محض است”. در خلال مدتی که این گروه از مجاهدان کُرد در کنار ستار خان بودند، چند نفر از آنان کشته شدند.

با آغاز فعالیت مشروطه‌خواهان ، آنان به کردستان/ سقز برگشتند، اما اوضاع آنجا چندان عوض نشده بود و حاکمان، همان حاکمان عهد محمد علی شاه بودند. کار به جایی رسید که سربازان مظفرالسلطنه حاکم سقز به محل اجتماع آنان حمله بردند و ۵ نفرشان را کشتند. بقیه هم با پا درمیانی شیخ عارف از مشایخ نقشبندی خانقاه سقز از شهر خارج شدند و به توصیه ستارخان برای احقاق حق خود به تهران رفتند. مدتی بعد آنان بازداشت و زندانی شدند، اما به دنبال تلگراف ستارخان به وزارت داخله، آزاد شدند. به دنبال آن، سه نفر از آنان از جمله معتمدالمله از ظفرالسلطنه والی کردستان و مظفرالسلطنه حاکم سقز و حامیانش در عدلیه شکایت کردند و با حضور در دفتر روزنامه ایران نو درخواست کردند که شکایت‌شان در روزنامه انعکاس داده شود.

این روزنامه مشروطه‌خواه هم ضمن درخواست از مسئولان امر برای رسیدگی به شکایت آنان این توضیح تحقیر آمیز را درباره آنان نوشت: “رجوع ایشان به روزنامه باعث بسی امیدواری است که نماینده یک ملتی[کُرد] که سیاحان اروپا ایشان را مثل سرخ جلدان[پوستان] اروپا قابل تمدن نمی‌دانند، قوه قلم را فهمیده برای حمایت حقوق خود به مطبوعات رجوع می‌نمایند که این رد خوبی است برای تکذیب ملاحظات آن قبیل سیاحین اروپا” . به نوشته همین روزنامه ۱۰ نفر از آنان پس از آزادی از زندان به دستور وزیر داخله به همراه ظفرالسلطنه حاکم فارس راهی شیراز شدند. فرستادن این مجاهدان به شیراز به نوعی انتقام از آنان بود، زیرا ظفرالسلطنه همان کسی است که پس از بمباران مجلس حاکم منصوب محمد علی شاه در کُردستان بود و پس از ورود به آنجا به قلع و قمع مشروطه خواهان پرداخت و نیروهایی را به جنگ ستارخان در تبریز فرستاد. بنابراین آنچه که بر سر مشروطه خواهان سقز از جمله همین مجاهدان آمد به دستور او بود.

این مجاهدین در عدلیه از ظفرالسلطنه حاکم کردستان و مظفرالسلطنه نایب الحکومه او در سقز شکایت کرده بودند، ولی دولت مشروطه به جای رسیدگی به این شکایت، آنان را به همراه ظفرالسلطنه به شیراز فرستاد و به عبارت دقیق‌تر تبعید کرد. از سرنوشت این گروه از مجاهدان کرد، جز قاضی‌زاده خبری در دست نیست.

قاضی زاده پس از مدتی اقامت در شیراز، در دوره حکومت عبدالله خان امیر نظام بر کردستان به وطن خود برگشت، ولی نتوانست حقش را احقاق کند. در بایگانی اسناد کتابخاته مجلس دهها عریضه و شکوائیه از معتمدالمله که در مدت زمانی بالغ بر ۵ سال نوشته شده‌اند، وجود دارند که در همه آنها او خواستار رسیدگی دولت و مجلس به شکایت خود شده است. در یکی از این شکوائیه ها که از خود با عنوان “فلک زده در به در شده قاضی زاده سقزی” یاد کرده پس از شرح مشکلاتش می نویسد: ” ای قانون خواهان، ای مظلوم نوازان، ای عدالت طلبان، جواب کافی صادر بفرمایید”؛ جوابی که البته صادر نشد و او را به ناچار به مسیر دیگری کشاند.

سرانجام پس از کودتای ۱۲۹۹ و در شهریور سال ۱۳۰۰ش که مناصب اداری عمدتاً در اختیار دموکرات‌های سابق قرار گرفت، قاضی‌زاده به ریاست بلدیه[شهرداری]سقز رسید.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا