“شیخ رضا طالبانی” چلیپایی نانوشته…

شعر، واژه ای رقصان بر دایره امکان ذهن، و چلیپایی نانوشته‌، که روح را در نسیم جان می دمد و عروض کوتاه و بلند عروج مصرع را در رگ رنگین کمان بیت می آراید.

شیخ رضا، فرزند شیخ عبدالرحمان طالبانی در ۱۸۳۱ میلادی در روستای « قرخی» از توابع چمچمال شهر کرکوک در کشور عراق چشم بر جهان هستی گشود. وی در هفت سالگی به شیوه حجره‌ای، نزد پدر گرامی اش خواندن و نوشتن را شروع کرد.

موسی آلی مفسر ادبیات کلاسیک کوردی چنین شیخ رضا را معرفی می کند: شیخ رضا طالبانی شاعری توانا و هجوسرای کٔرد، که به زبان های کٌردی، فارسی، عربی و ترکی تسلط کامل داشته و در ادبیات هر چهار زبان قلم فرسایی کرده است.

شیخ رضا انسانی مهربان و واقع بین بوده و همیشه سعی کرده آنچه را می بیند به رشته تحریر در آورد.

آلی می گوید: هجو و طنز مقوله ایست که بر پایه های انکار تنومند درخت ادبیات خودنمایی می کند. هیچ ملتی نمی تواند بدون طنز و هجو و مدح بر ادبیات خود و ادبیات دیگر ملل چیره شود. شیخ رضا در اوج چیره‌دستی چنان واژه ها را به دام شعر می بندد که جادوی کلمات چند وجهی، خواننده را مجبور به تفکر وامی دارد.

وی می گوید:

از زندگی خانوادگی شیخ همین بس است که دو فرزند به نام های «محمدخالصی و شیخ عبداللٓه» داشته است که شیخ عبدالله جانشین پدر می شوند.

شیخ رضا در سن ۲۵ سالگی برای تکمیل تجربه و تحصیل در ادبیات عربی، فارسی و ترکی پا به عرصه‌ی جدیدی از زندگی گذاشت. شیخ رضا به برکت وجود خانواده با نفوذ خود به همه شهرها و کشورهای حومه سفر کرده اند. و همین مسافرت ها و تجربه فرهنگ ها باعث پختگی کلامی و شعرهای کم نظیر وی می باشد.

وی می گوید: شیخ رضا در سال ۱۸۶۰ میلادی به مدت دو سال در استانبول ماندگار می شود. سفرهای شیخ رضا او را فردی زیرک و آگاه به امور اجتماعی بار آورد. در سال ۱۸۶۶ برای بار دوم به استانبول و از آنجا به مصر و از مصر به زیارت خانه خدا می رود.

وی از نقل مکان همیشگی شیخ رضا چنین می گوید: شیخ ضمن مکاتبات و مراوده با خاندان عثمان پاشا و محمود پاشای جاف، که از خانوادهای با نفوس کردستان عراق و ترکیه، هم از نظر سیاسی، اجتماعی، ادبی و هم از بزرگ مردان کرکوک و استانبول بوده اند ارتباط مستقیم داشته است که در ۱۸۹۸ به بغداد نقل مکان می کند و در آنجا در تکیه طالبانی با خانواده های سلیم بک بابان و سید عبدالرحمان نقیب از مردان با نفوذ خاندان بابان آشنا می شود. شیخ رضا در این مورد می نویسد« گرچه جمعیت کرکوک کم از بغداد است/ قابلیت نه به تعداد، به استعداد است».

شیخ رضا بسیاری از غزل های حافظ را از جمله « تعدایی که با من اَقربا کرد/ ندیدم شمر با آل عبا کرد.

مگر از حال من رمزی ادا کرد/ سحر بلبل حکایت با صبا کرد/ که عشق روی گل با ما چها کرد»به مخمس تبدیل کرده اند که در این امر خوش درخشندگی خود را نشان می دهد.

شیخ رضا در ۲۱ ژانویه ۱۹۱۰ میلادی در بغداد دار فانی را وداع می گوید و در آرامستان شیخ عبدالقادر گیلانی برای همیشه سکنامی گزیند. و بنا به وصیت شیخ این شعر فارسی را بر سنگ مزارش نوشته اند« یا رسول الله چه باشد چون سگ اصحاب کهف/داخل جنت شوم زمره ی اصحاب تو

او رود در جنت و من در جهنم کی رواست/ او سگ اصحاب کهف و من سگ اصحاب تو »

منبع|ایسنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا