نگاهی به مسیر متفاوت توسعه سقز، بانه و بوکان

تفاوت شهرها را نباید در خلق‌وخوی مردم جست‌وجو کرد، بلکه باید آن را در جغرافیا، تاریخ، اقتصاد و فرصت‌هایی دید که در گذر زمان پیش روی آن‌ها قرار گرفته است. روایت‌های رایجی مانند «بانه‌ای‌ها تجاری‌ترند»، «بوکان سرزنده‌تر است» یا «سقزی‌ها محتاط‌ترند»، اگرچه در حافظه جمعی جا افتاده‌اند، اما بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهند، ساده‌سازیِ مسیرهای پیچیده توسعه‌اند. برای فهم یک شهر، باید تاریخ فرصت‌های آن را خواند، نه درباره مردمش داوری کرد.

هر شهر ریتمی ویژه دارد که از ساختار اقتصادی و تجربه تاریخی آن برمی‌خیزد. بانه با آهنگ تجارت زندگی می‌کند؛ بازاری که تنها محل خریدوفروش نیست، بلکه بخشی از هویت شهر است و اقتصادش بر سرعت، انعطاف و گردش سرمایه استوار شده است. سقز بیشتر بر خدمات، بازار سنتی، نقش اداری و پیوندهای محلی تکیه داشته و ازاین‌رو ریتم اقتصادی متفاوتی یافته است. بوکان نیز با اتکا به خدمات، آموزش، درمان و بازار منطقه‌ای، پویایی خاص خود را شکل داده است. این تفاوت‌ها، پیش از آنکه از روحیه مردم سخن بگویند، بازتاب فرصت‌های متفاوت تاریخی‌اند.

بانه نمونه‌ای روشن از شهری است که مرز را به موتور اقتصاد تبدیل کرده است. مرز به‌خودی‌خود فرصت نمی‌آفریند؛ آنچه آن را به مزیت بدل می‌کند، شبکه‌های اعتماد، تجربه، ارتباط و توان سازگاری با شرایط متغیر است. تجارت مرزی در بانه به‌تدریج از یک فعالیت اقتصادی فراتر رفت و به حافظه و هویت اقتصادی شهر تبدیل شد؛ میراثی که نسل‌به‌نسل منتقل شد و مهارت‌های بازار، ریسک‌پذیری و ارتباطات را در متن زندگی روزمره نهادینه کرد.

هر شهر علاوه بر سرمایه و زیرساخت، «حافظه اقتصادی» خود را نیز به نسل‌های بعد منتقل می‌کند. کودکی که در محیطی تجاری رشد می‌کند، مفاهیمی چون مشتری، مذاکره، سود، زیان و ریسک را از زندگی می‌آموزد؛ درحالی‌که در شهری دیگر، تجربه غالب ممکن است خدمات، آموزش یا اشتغال اداری باشد. این حافظه اقتصادی، تعریف جامعه از موفقیت، ارزش‌گذاری بر مسیرهای شغلی و میزان آمادگی برای پذیرش ریسک را شکل می‌دهد.

در بوکان، سرمایه اجتماعی، فرهنگ معاشرت و توان ایجاد اعتماد، به سرمایه‌ای ناملموس برای پویایی اقتصادی بدل شده است. در بانه، تداوم ارتباطات مرزی، شبکه‌ای از شناخت و اعتماد پدید آورد که پایه رونق اقتصادی شد. سقز اما در بستری متفاوت رشد کرد؛ جایی که امنیت و منزلت شغل دولتی، در دوره‌ای تاریخی، بر کارآفرینی و تجارت برتری یافت؛ پدیده‌ای که می‌توان آن را «فرهنگ کارمندارزشی» نامید. این تعبیر نه نقد کارمندان، بلکه توصیف الگویی فرهنگی است که بر انتخاب‌های نسل‌ها اثر گذاشت و موفقیت را بیشتر در مسیرهای باثبات تعریف کرد.

سقز سال‌ها نقش گذرگاهی مهم در مسیر تجارت مرزی را ایفا کرد، اما عبور کالا، سرمایه و مسافر الزاماً به معنای ماندگاری ارزش افزوده نیست. همانند بسیاری از شهرهای جهان، بخشی از ثروت در مقصدی شکل گرفت که بازار، سرمایه و شبکه تجارت در آن متمرکز بود. توسعه زمانی پایدار می‌شود که یک شهر از «مسیر عبور» به «مرکز خلق ارزش» تبدیل شود.

اقتصاد تنها با سرمایه ساخته نمی‌شود، بلکه با پذیرش ریسک نیز شکل می‌گیرد. حضور در یک زنجیره اقتصادی، با مالکیت بر آن تفاوت دارد. در دوره‌هایی، بسیاری از جوانان سقزی در دشوارترین حلقه‌های اقتصاد مرزی فعالیت داشتند، اما سهم اصلی ارزش اقتصادی در بخش‌هایی متمرکز بود که مالکیت سرمایه، بازار و شبکه توزیع را در اختیار داشتند. توسعه زمانی ژرف‌تر می‌شود که شهرها از نقش اجرایی عبور کرده و به خلق، مدیریت و نگهداشت ارزش اقتصادی برسند.

با این‌همه، هیچ تحلیل توسعه‌ای بدون توجه به سیاست، جنگ، سرمایه‌گذاری‌های عمومی، زیرساخت‌ها و تصمیم‌های کلان کامل نیست. شهرها در خلأ رشد نمی‌کنند؛ آن‌ها محصول تعامل پیچیده جغرافیا، تاریخ، سیاست و فرصت‌های نهادی‌اند. برخی مناطق در دوره‌هایی از حمایت و سرمایه‌گذاری بیشتری برخوردار بوده‌اند و برخی دیگر، با وجود ظرفیت‌های انسانی، فرصت‌های کمتری یافته‌اند.

اگر سقز مسیر متفاوتی پیموده، این تفاوت را نباید به کمبود استعداد یا ضعف مردم نسبت داد. سقز همواره از سرمایه انسانی توانمند، خلاق و پرتلاش برخوردار بوده است؛ اما استعداد زمانی به نیروی توسعه بدل می‌شود که با فرصت، زیرساخت، نهادهای پشتیبان و امکان تبدیل ایده به عمل همراه شود. مسئله اصلی، فاصله میان ظرفیت‌های انسانی و فرصت‌های در دسترس بوده است، نه کمبود توانایی.

مقایسه سقز، بانه و بوکان نشان می‌دهد که تفاوت مسیرها، تفاوت انسان‌ها نیست. بانه از فرصت مرز، بوکان از سرمایه اجتماعی و نقش منطقه‌ای، و سقز از بستری تاریخی متفاوت تأثیر پذیرفت. هیچ‌یک از این مسیرها نشانه برتری یا ضعف مردم نیست؛ آنچه تفاوت می‌آفریند، نوع فرصت‌هایی است که تاریخ، جغرافیا، سیاست و اقتصاد در اختیار هر جامعه قرار داده‌اند.

در نهایت، بزرگ‌ترین خطا در فهم توسعه آن است که کامیابی یا عقب‌ماندگی شهرها را به ویژگی‌های اخلاقی مردم نسبت دهیم. توسعه حاصل گفت‌وگوی پیچیده انسان و فرصت است. مردم سرمایه اصلی هر شهرند، اما این فرصت‌ها هستند که جهت حرکت این سرمایه را تعیین می‌کنند. شاید پیش از داوری درباره مردم یک شهر، باید تاریخ فرصت‌های آن را خواند؛ زیرا سرنوشت شهرها، بیش از آنکه در خلق‌وخوی مردمانشان نوشته شود، در مسیرهایی شکل می‌گیرد که تاریخ پیش پای آنان نهاده است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا