در ستایشِ عادتِ ناخواسته
عادت میکنیم!

✍️بختیار ناهید
داستان دربارهی “آرزو صارم”، زنی میانسال و خودساخته است که در دههٔ هشتاد خورشیدی در تهران زندگی میکند. او پس از مرگ پدرش، یک بنگاه معاملات ملکی را اداره میکند تا از پس مخارج خود، دخترش “آیه” ، و مادر اشرافمنشش، “ماهمنیر”، برآید.
آرزو سالهاست که از همسرش جدا شده و زندگیاش درگیر چرخهای از مسئولیتپذیری و فداکاری برای دیگران است. اما وقتی “سهراب زرجو”، مشتری خوشبرخوردی که با او احساس تفاهم میکند، وارد زندگیاش میشود، برای نخستین بار آرزو به فکر ازدواج مجدد و توجه به نیازهای خودش میافتد.
این تصمیم، طوفانی از مخالفتها را برمیانگیزد. مادرش ماهمنیر که به ظواهر اجتماعی اهمیت میدهد، با این ازدواج به دلیل پایینتر بودن جایگاه اجتماعی سهراب مخالف است. دخترش آیه، که در حال آمادهشدن برای رفتن به فرانسه و زندگی با پدرش است و همچنین دوست صمیمیاش شیرین که دیدی بدبینانه به ازدواج دارد، همگی با این رابطه مخالفت میکنند.
آرزو میان عادت به زندگی همیشگی و پذیرش تنهایی از یک سو و جسارت شکستن این عادتها و انتخاب عشق در میانسالی از سوی دیگر، سرگردان میماند. عنوان کتاب اشاره به تصمیم نهایی او دارد: «عادت میکنیم» واکنشی است به فشارهای اطرافیان، یعنی تصمیم به تحمل مخالفتها برای رسیدن به خواستهاش، ولی نهایتش “آرزو” عادت میکند!
عادت کردهاند!
اما این داستان دیگری است! نگارنده دیر زمانی است که مطلبی ننوشته است. نه به این دلیل که دیگر موضوع و معضلی برای نوشتن و پرداختن به آن وجود ندارد. اما ازدحام گوشهای ناشنوای مسئولین و انفعال نهادهای نظارتی انگیزهای برای انجام کوچکترین وظیفهی شهروندی و مطالبهگری از کسانی که به نام خدمتگزار، خود را حقبهجانبانی میدانند که منت بر خلق میگذارند که رتقوفتق امورشان را به عهده گرفتهاند در او باقی نمیگذارد.
اخبار تکراری بازداشت چند مسئول و کارشناس و اعضای شورای شهر -به دلایلی که هیچ مقامی خود را در جایگاهی نمیبیند که سر نخی از علل آن در اختیار افکار تشنهی شهروندان بگذارد تا تنور شایعات و گمانهزنیها همچنان داغ نماند- دیگر به سبب تکراری بودن به اقدامی نخ نما و عادی تبدیل شده و جذابیت خود را نزد اذهان عموم و حتی رسانهها از دست داده است.
بارها و بارها از مردم از کیفیت پایین خدمات شهرداری، چاله چولههای خیاباندار* گلایه و شکایت کردهاند، از گرانی ناله کردهاند از کیفیت نان و کم فروشی و گران فروشی کالاها، کیفیت نازل خدمات بهداشتی و رفاهی و… خبر دادهاند، اما گوشی شنوا نیافتهاند. حال بماند که انتظار اقدامی حتی نمایشی دیگر مدتهاست از مد افتاده محسوب میشود. گویا مسئولین پیش خود میگویند که یک مدت بگذرد مردم عادت میکنند.
خبر خوش اینکه برای یک بار هم که شده حق با آنها بوده است. مردم عادت کردهاند!(لااقل نگارنده مطمئنا عادت کرده است). آقای نماینده! آقای فرماندار! آقای شهردار! آقایان و خانمهای مدیر و روسای ادارات! تبریک عرض میکنم.
مردم عادت کردهاند!
عادت کردهاند که کسی پاسخگوی خواستههایشان نباشد. همچنان که عادت کردهاند بشنوند که شما به شدت پیگیر امور هستید (هرچند هیچکس نمیداند دقیقاً پیگیر چه اموری هستید).
عادت کردهاند که هر از گاهی خبر تصادف و مرگ همشهریان خود را در جادههای منتهی به سقز بشنوند و صد البته تکمیل کریدور! ارتباطی سقز به بوکان! آنهم بزودی.
عادت کردهاند که سالی یکی دوبار خبر از اقدام نهادهای نظارتی در بازداشت تنی چند از اعضای شورای شهر و شهرداری بشنوند و در نهایت هم عادت کردهاند حقشان نیست که اطلاع رسانی شفافی در اختیارشان قرار گیرد، به سبک فیلمهای عباس کیارستمی خودشان در ذهنشان پایان را بسازند.
عادت کردهاند، به بازدیدهای شهردار و اعضای محترم شورای شهر و عکسهای یادگاری زیبایشان از پارک لاله و فرامین اقدام عاجل و … البته ابترشان.
عادت کردهاند، آب آشامیدنیشان بوی گند بدهد و اداره بهداشت و آبفا هم عین خیالشان نباشد.
عادت کردهاند برق نداشته باشند.
عادت کردهاند که قبض خدماتی را پرداخت کنند که دریافت نمیکنند.
عادت کردهاند شهرک گولان خط موبایلشان آنتن ندهد.
عادت کردهاند همه چیز ذاتا خودبخود گرانتر و بیکیفیتتر شود.
عادت کردهاند به بی نظمی و عدم نظارت ترافیکی.
عادت کردهاند که بشنوند آموزش در ایران رایگان است اما در مدارس از آنها پول بگیرند و عادت کردهاند که بشنوند این اقدام غیر قانونی است….
این فهرست طولانی است اما هدف از یادآوری این موارد تنها با انگیزهی گفتنِ خسته نباشید به مسئولین محترم است. زیرا عادت دادن مردم به اینکه “توقعی نداشته باشند”، از حق نگذریم کار ساده ای نیست. ولی شما انجامش دادید.
زویا پیرزاد درست پیشبینی کرده بود: همانگونه که «آرزوی» داستان زویا پیرزاد عادت میکنید، «آرزوهای» مردم ما هم عادت کردهاند!
*- منظور از چاله چوله های خیابان دار؛ خیابانهای چاله چوله دار نیست.
پینوشت: رمان “عادت میکنیم” اثر نویسندهی شهیر ایرانی “زویا پیرزاد” بسیار فراتر از یک داستان عاشقانه است و اگر مناسبتی پیش آید مشتاقانه بیشتر به آن خواهیم پرداخت.
شهریور ۱۴۰۵




