شهری که بر دوش یک پارک نفس میکشد!

پارک شهر سقز بیش از آنکه قربانی مشکلات خود باشد، تاوان سالها کمبود فضاهای عمومی و توسعه نامتوازن شهری را میدهد. پارکی که باید نماد آرامش باشد، اکنون میان دستفروشان، تردد موتورسیکلتها، وسایل بازی غیراستاندارد، آبنماهای بیجان و انبوه جمعیت، بخش مهمی از کارکرد و هویت خود را از دست داده است.
هر پنجشنبه و جمعه، پارک شهر سقز فقط یک پارک نیست؛ روایتی فشرده از کارنامه مدیریت شهری است. کافی است چند ساعت در میان جمعیت قدم بزنید تا ببینید چگونه کمبود فضاهای سبز، ضعف زیرساختها، ترافیک، نابسامانی خدمات شهری و عطش شهروندان برای گذران اوقات فراغت، همگی در یک نقطه جمع شدهاند. پارک شهر، امروز بیش از آنکه از مشکلات خودش رنج ببرد، تاوان کمبودهایی را میدهد که سهم تمام شهر است.
اشتباه نکنیم؛ مسئله اصلی دستفروشها، موتورسیکلتها یا آبنماهای خشک نیستند. اینها معلولاند، نه علت. مسئله آن است که شهری با بیش از ۲۰۰ هزار نفر جمعیت و جایگاه فرمانداری ویژه، هنوز بخش عمده نیاز شهروندان به تفریح، فراغت و حضور در فضای عمومی را در یک پارک خلاصه کرده است. وقتی همه راهها به یک مقصد ختم شود، آن مقصد دیر یا زود از نفس میافتد.
شاید استقبال گسترده مردم از پارک شهر را بتوان با گرمای هوا، موقعیت مناسب یا خاطره جمعی شهروندان توضیح داد؛ اما اینها پاسخ پرسش اصلی نیستند: چرا همگام با گسترش شهر، فضاهای سبز و تفرجگاههای عمومی متناسب با نیاز شهروندان توسعه نیافتهاند؟ چرا هر پنجشنبه و جمعه، بخش بزرگی از شهر برای چند ساعت فراغت، ناچار است به یک نقطه هجوم ببرد؟
آنچه امروز در پارک شهر میبینیم، بیش از آنکه ازدحام باشد، حاصل سالها غفلت در سیاستگذاری و توسعه نامتوازن شهری است. پارکی که باید نماد آرامش باشد، اکنون میان دستفروشان، تردد موتورسیکلتها، وسایل بازی غیراستاندارد، آبنماهای بیجان و انبوه جمعیت، بخش مهمی از کارکرد و هویت خود را از دست داده است. بیرون از پارک نیز وضع بهتر نیست؛ خیابانها، کوچهها و پیادهروهای اطراف در پایان هفته به پارکینگ خودروها تبدیل میشوند و گرههای ترافیکی، بیش از هر چیز، کمبود زیرساخت و نبود آیندهنگری در مدیریت شهری را آشکار میکنند.
این کمتوجهی در وضعیت سرویسهای بهداشتی پارک نیز دیده میشود؛ فضایی که سالهاست متناسب با حجم مراجعهکنندگان توسعه نیافته و بخشی از این کمبود، ناخواسته بر دوش مساجد و تکایای اطراف افتاده است؛ بناهایی که برخی از آنها خود از آثار ارزشمند تاریخی شهر به شمار میروند.
در عین حال، انصاف حکم میکند اقدامات مثبت نیز دیده شوند. تبدیل بخش بلااستفاده ضلع جنوبی پارک به مسیر ورزش، در مجموع اقدامی قابل دفاع بود. اما وقتی یک مجموعه با مشکلات ساختاری روبهروست، طبیعی است که حتی اقدامات مثبت نیز زیر سایه همان مشکلات قرار بگیرند و آنگونه که باید دیده نشوند.
سالهاست هر انتقادی با ارجاع به گذشته پاسخ داده میشود؛ گویی گذشته باید مسئولیت امروز را نیز بر دوش بکشد. این استدلال شاید در آغاز هر دوره مدیریتی پذیرفتنی باشد، اما در سال پنجم دیگر پاسخگوی مطالبات شهروندان نیست. مدیریت، با پذیرش مسئولیت امروز معنا پیدا میکند، نه با تکرار روایت دیروز.
مسئله اصلی پارک شهر نیست؛ مسئله، کمبود مزمن فضاهای سبز، توسعه نامتوازن و فقدان نگاه بلندمدت در برنامهریزی شهری است. تا زمانی که این واقعیت پذیرفته نشود، هر اقدام عمرانی در محدوده پارک، از ساخت یک آبنما تا اجرای هر پروژهای، تنها مُسکنی برای زخمی خواهد بود که جای دیگری بر پیکر شهر نشسته است.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای پرسیدن «پارک شهر چه مشکلی دارد؟» پرسش مهمتری مطرح کنیم: چرا شهری با این جمعیت و این جایگاه، هنوز همه امیدش برای نفس کشیدن را به یک پارک گره زده است؟
پاسخ این پرسش، فقط سرنوشت پارک شهر را روشن نمیکند؛ بلکه تصویری از آینده سقز پیش روی ما میگذارد. آیندهای که یا با تکرار همین الگو رقم خواهد خورد، یا با پذیرش این واقعیت که هیچ شهری را نمیتوان بر دوش یک پارک اداره کرد.




