کمبود ۲۷۴۰ معلم در استان کُردستان؛ مُسکن‌های تکراری برای زخمی که هر سال عمیق‌تر می‌شود

اعلام کمبود ۲۷۴۰ معلم در استان کُردستان، تنها یک آمار نیست؛ روایتی از بحرانی است که سال‌هاست آموزش و پرورش با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند. بحرانی که هر سال با وعده‌های مشابه، راهکارهای موقت و تصمیم‌های اضطراری به مهرماه می‌رسد، اما هیچ‌گاه درمان نمی‌شود و هزینه آن را دانش‌آموزان، معلمان و آینده نظام آموزشی می‌پردازند.

مدیرکل آموزش و پرورش کُردستان از کمبود ۲۷۴۰ معلم در این استان خبر داده و گفته است که به دلیل برگزار نشدن به‌موقع آزمون ماده ۲۸، سال تحصیلی پیش رو سالی دشوار خواهد بود. فواد حسینی البته تأکید کرده که با استفاده از ظرفیت معلمان حق‌التدریس، بازنشستگان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه فرهنگیان تلاش خواهد شد همه کلاس‌های درس از نخستین روز مهر بدون معلم نمانند.

این سخنان اگرچه در ظاهر تلاش دارد آغاز بدون مشکل سال تحصیلی را نوید دهد، اما در واقع بیش از هر چیز نشان‌دهنده استمرار یک چرخه معیوب است؛ چرخه‌ای که در آن به جای رفع ریشه‌ای کمبود نیرو، هر سال مجموعه‌ای از راه‌حل‌های موقتی جایگزین برنامه‌ریزی اصولی می‌شود، راه‌حل‌هایی که خود بخشی از بحران هستند!

در میان گزینه‌های مطرح‌شده، تنها استفاده از فارغ‌التحصیلان دانشگاه فرهنگیان را می‌توان راهکاری منطقی و پایدار دانست؛ نیروهایی که با هدف معلمی آموزش دیده‌اند و حضورشان در کلاس درس بخشی از فرآیند طبیعی تأمین نیروی انسانی آموزش و پرورش است که البته این راه هم به دلیل ناهمخوانی تعداد ورودیی‌ها با خروجی‌های آموزش و پرورش بخشی از ناترازی را شکل می‌دهد. سایر راهکارها نه‌تنها درمان بحران نیستند، بلکه خود بخشی از همین بحران محسوب می‌شوند.

معلمان حق‌التدریس سال‌هاست با بلاتکلیفی، قراردادهای موقت و نگرانی نسبت به وضعیت استخدامی خود دست به گریبان هستند. طبیعی است که چنین شرایطی انگیزه، امنیت شغلی و تمرکز حرفه‌ای را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، نبود فرصت‌های شغلی مناسب باعث شده بسیاری از جوانان تحصیل‌کرده ناچار باشند همین شرایط ناپایدار را بپذیرند؛ وضعیتی که در نهایت کیفیت آموزش را نیز قربانی می‌کند.

از سوی دیگر، تکیه بر بازنشستگان نیز اگرچه شاید در کوتاه‌مدت بخشی از کمبود نیرو را جبران کند، اما از نگاه بسیاری از کارشناسان به معنای عقب انداختن حل مسئله است. هزاران جوانی که سال‌ها تحصیل کرده و در انتظار ورود به حرفه معلمی هستند، همچنان پشت درهای استخدام باقی می‌مانند، در حالی که بازنشستگان به دلیل فشارهای اقتصادی ناچار به ادامه فعالیت می‌شوند. نتیجه این چرخه، نه رضایت بازنشستگان است و نه ایجاد فرصت برای نسل جدید.

آنچه این بحران را نگران‌کننده‌تر می‌کند، استفاده از نیروهایی است که اساساً برای تدریس تربیت نشده‌اند. در سال‌های اخیر موارد متعددی از به‌کارگیری نیروهای خدماتی مدارس در جایگاه معلم گزارش شده است؛ تصمیمی که نه‌تنها کمبود معلم را حل نمی‌کند، بلکه هم مدارس را با کمبود نیروی خدماتی مواجه می‌سازد و هم کیفیت آموزش را با پرسش‌های جدی روبه‌رو می‌کند.

واقعیت آن است که ریشه این بحران را باید در سال‌ها بی‌توجهی به برنامه‌ریزی برای جذب نیروی انسانی جست‌وجو کرد. نبود ردیف‌های استخدامی متناسب با موج بازنشستگی معلمان، تأخیر در برگزاری آزمون‌های استخدامی و بی‌توجهی به هشدارهای کارشناسان، آموزش و پرورش را به نقطه‌ای رسانده که اکنون هر مهرماه با اضطراب تأمین معلم آغاز می‌شود. این در حالی است که بارها از سوی متخصصان و دلسوزان این حوزه، هم ابعاد بحران تشریح شده و هم راهکارهای آن ارائه شده بود، اما اراده‌ای برای اجرای آن‌ها دیده نشد.

با این همه، همچنان همان نسخه‌های همیشگی تکرار می‌شود؛ افزایش تعداد دانش‌آموزان در کلاس‌ها، سپردن چند پایه یا چند درس به یک معلم، استفاده از نیروهای موقت و بازنشسته و در نهایت اعلام اینکه هیچ کلاسی بدون معلم نخواهد ماند. اما آیا صرف حضور فردی در کلاس درس، به معنای تأمین حق آموزش باکیفیت برای دانش‌آموزان است؟

هنر مدیریت، پنهان کردن بحران با مُسکن‌های مقطعی نیست؛ هنر مدیریت، پیشگیری از بحرانی است که سال‌ها قبل قابل پیش‌بینی بود. اینکه هر سال با تصمیم‌های اضطراری، کمبود معلم را به شکلی موقت جبران کنیم و آن را موفقیت مدیریتی بنامیم، نه افتخار است و نه دستاورد. آنچه امروز در آموزش و پرورش دیده می‌شود، بیش از آنکه نشانه مدیریت باشد، نمادی از فقدان برنامه‌ریزی بلندمدت است؛ وضعیتی که اگر اصلاح نشود، خسارت آن تنها متوجه امروز نخواهد بود، بلکه آینده نسلی را تحت تأثیر قرار خواهد داد که کیفیت آموزش، مهم‌ترین سرمایه آن است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا